تبلیغات
آزمون بندگی
تاریخ : پنجشنبه 8 شهریور 1397 | 02:22 ب.ظ | نویسنده : مستور
مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ، در روز بیست و چهارم ذی الحجّه سال دهم هجری اتفاق افتاد.

پیامبر (صلی‌الله علیه‌ و‌ آله‌ و سلم) طی نامه ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و پیامبر آنان را به امر خدا به مباهله دعوت کرد. وقتی هیئت نمایندگان نجران ، وارستگی پیامبر را مشاهده کردند ، از مباهله خودداری کردند. ایشان خواستند تا پیامبر اجازه دهد تحت حکومت_اسلامی در آیین خود باقی بمانند.

خداوند پیش از نازل کردن آیه مباهله ، در آیاتی چند به چگونگی تولد عیسی (علیه‌ السلام) می پردازد و مسیحیان را با منطق عقل و استدلال روبرو می کند و از آنان می خواهد که عاقلانه به موضوع بنگرند. بنابراین پیامبر ، در ابتدا سعی کرد با دلایل روشن و قاطع آنان را آگاه کند ، اما چون استدلال موجب تنبّه آنان نشد و با لجاجت و ستیز آنان مواجه گشت، به امر الهی به مباهله پرداخت. خداوند در آیه 61 سوره آل_عمران می فرماید: «هرگاه بعد از دانشی که به تو رسیده ، کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند ، به آنها بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان ، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم ؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».



طبق توافق قبلی ، پیامبر (صلی‌الله علیه‌ و‌ آله‌ و سلم) و نمایندگان نجران برای مباهله به محل قرار رفتند. ناگاه نمایندگان نجران دیدند که پیامبر فرزندش حسین (علیه‌ السلام) را در آغوش دارد ، دست حسن (علیه‌السلام) را در دست گرفته و علی و زهرا (علیهماالسلام) همراه اویند و به آنها سفارش می کند هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید. مسیحیان، هنگامی که این صحنه را مشاهد کردند ، سخت به وحشت افتادند و از این که پیامبر ، عزیزترین و نزدیک ترین کسانِ خود را به میدان مباهله آورده بود ، دریافتند که او نسبت به ادعای خود ایمان راسخ دارد ؛ زیرا در غیر این صورت ، عزیزان خود را در معرض خطر آسمانی و الهی قرار نمی داد. بنابراین از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر به مصالحه شدند.

مفسران و محدثان شیعه و اهل_تسنّن تصریح کرده اند که آیه_مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و دامادش علی علیهم السلام بودند. بنابراین منظور از « اَبْنائَنا » در آیه منحصرا حسن و حسین علیهماالسلام هستند ، همان طور که منظور از « نِساءَنا » فاطمه علیهاالسلام و منظور از « اَنْفُسَنا » تنها علی علیه السلام بوده است. این آیه هم چنین به این نکته لطیف اشاره دارد که علی علیه السلام در منزلت جان و نفس پیامبر است.

روزی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم قصد مباهله کرد ، قبل از آن عبا بر دوش مبارک انداخت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را در زیر عبای مبارک جمع کرد و گفت: «پروردگارا ، هر پیغمبری را اهل بیتی بوده است که مخصوص ترینِ خلق به او بوده اند. خداوندا، اینها اهل_بیت منند. پس شک و گناه را از ایشان برطرف کن و ایشان را پاکِ پاک کن.» در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را در شأن ایشان فرود آورد: «همانا خداوند اراده فرمود از شما اهل بیت پلیدی را برطرف فرماید و شما را پاکِ پاک کند.

* تصویر ؛ یکی از اسناد روز مباهله نگارگری (مینیاتور) سخه الآثار الباقیه در فرانسه



طبقه بندی: مباهله،
برچسب ها: بیست و چهارم ذی الحجّه، حضرت رسول اکرم(ص)، مباهله، نجران،

تاریخ : یکشنبه 4 شهریور 1397 | 10:09 ق.ظ | نویسنده : مستور
در حالی که شلاقش را محکم بر مرکب فرود می آورد، با عصبانیت با خود حرف می زد. من که تا آن زمان خیال می کردم برای تجارت به یثرب می رود، دچار شک شدم. کم کم خودم را به او نزدیک کردم. دیدم از مسیحی های نجران است. چند شتر مال التجاره را با تعدادی از سربازان همراهی می کرد. وقتی مرا دید، اول با ناراحتی جواب سلامم را داد ولی از این که علاقه مرا به هم صحبتی با خود دریافت، مقداری خشم خود را فرو نشاند و با من سر سخن باز کرد.

پرسیدم: خوب برای تجارت به یثرب می روی؟

گفت: خیر.



گفتم: پس این همه مال التجاره برای چیست؟ گفت: تو مسلمانی یا مسیحی؟ گفتم: مسلمان. گفت: هرچه مصیبت است به خاطر شما می کشیم. من که از حرف های او چیزی سر در نیاورده بودم، در حالی که مهار شتر را کمی محکم تر کشیدم، گفتم: من که چیزی از سخنان تو سر در نیاوردم، راستی گفتی این اموال را به چه منظور به یثرب می بری؟ گفت: به این اموال هم مربوط است. گفتم: چه؟! گفت: ذلت و خواری ما. من در حالی که تعجبم زیادتر می شد گفتم: بگو ببینم چه شده است جان به لب شدم!

گفت: اول این که، این ها مالیات سالانه و به تعبیر شما مسلمانان، « جزیه » است که من برای تحویل به پیامبر شما به یثرب می برم و دوم این که، این داستان از روزی آغاز شد که آن پیک نامیمون وارد نجران شد.

: کدام پیک؟

- همان پیکی که نامه پیامبر شما را برای علما و بزرگان مسیحی آورد.

داستان برای من شنیدنی شد. با خود گفتم: حتما باید قضیه بسیار مهمی باشد.

: خوب در آن نامه چه نوشته شده بود.

- دقیقا به خاطر ندارم ولی این قدر می دانم که در آنجا مسیحیان به دین اسلام و ترک دین پدران خود فراخوانده شده بودند.

: خوب بعد چه شد؟

ادامه مطلب...

طبقه بندی: مباهله،
برچسب ها: مباهله، پیامبر، مسجد، خدا، مرد، داماد، اسلام،