تبلیغات
آزمون بندگی - ویژگی ها و صفات حاجی واقعی
ذکر امروز
بخش ویژه
معرفی کتاب

مجموعه اثر حاضر در هشت بخش به موضوعاتی نظیر دعوت نجرانیان به اسلام، کنفرانس در کلیسای اعظم نجران، مناظره علمای نجران درباره پیامبر(ص)، بررسی کتب آسمانی درباره پیامبر(ص)، سفر نجرانیان به مدینه، مناظره پیامبر(ص) با نجرانیان، مراسم مباهله و ندامت نجرانیان از مباهله می‌پردازد...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
                 
  • جشنواره ملی فرهنگی هنری مباهله
    موسسه غدیر شناسی با مشارکت دبیرخانه کانون های فرهنگی هنری مساجد خراسان رضوی جشنواره فرهنگی هنری مباهله را در رشته های نقاشی، پویانمایی، وبلاگ نویسی، داستان کوتاه، مقاله پژوهشی، خوشنویسی، فیلم کوتاه، طراحی و تصویرگری برگزار می کند. ...

    ادامه مطلب ...
  • دستاوردهای مباهله
    جریان مباهله نقطه عطفی در تاریخ اسلام محسوب می‌شود; چرا که در آن روز بار دیگر نور اسلام در آفاق هستی درخشیدن گرفت و عالمیان در سال نهم هجرت، حقانیت نبوت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و منزلت اهل بیت آن ...

    ادامه مطلب ...
  • آیا مباهله یک حکم عمومى است ؟
    .شکى نیست که آیه فوق یک دستور کلى براى دعوت به مباهله به مسلمانان نمیدهد بلکه روى سخن در آن تنها به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) است ، ولى این موضوع مانع از آن نخواهد بود..

    ادامه مطلب ...
  • مباهله، سند عظمت اهل بیت
    هنگامی که هیئت نجرانی پیامبر را در اجرای مباهله مصمّم دیدند، سخت به وحشت افتادند. ابوحارثه که بزرگ ترین و داناترین آنان و اسقف اعظم نجران بود،گفت: «اگر محمد بر حق نمی بود چنین بر مباهله جرئت نمی کرد. ...

    ادامه مطلب ...
ویژگی ها و صفات حاجی واقعی
در مقاله حاضر نویسنده با استناد به آیات قرآن، ویژگی ها، و خصوصیات حج گزار واقعی را برشمرده و پیرامون ضرورت بیعت با امام زمان كه ولی الله الاعظم و باطن كعبه و حج است سخن گفته است كه اینك با هم آن را از نظر می گذرانیم.

تجلی عبودیت و تقوا
بی گمان حج، به عنوان یكی از اركان پنج گانه اسلام در كنار نماز، روزه، زكات و ولایت، از مهم ترین و اساسی ترین بنیادها و نمادهای دین اسلام است و هر مسلمانی به آن شناخته و معرفی می شود، از این رو حجه الاسلام به معنای امر واجبی است كه پس از استطاعت به عنوان نمادی از اسلام شخص مطرح می شود.اگر فلسفه احكام اسلامی را در تقرب جویی به خداوند بدانیم و عبودیت را هدف آفرینش مطرح كنیم كه باطن آن ربوبیت بشر و در نتیجه جواز خلافت و ولایت الهی او است، به خوبی روشن می شود كه حاجی واقعی چه خصوصیات و ویژگی هایی می بایست داشته باشد.

خداوند در آیه 203 سوره بقره و نیز آیات 27و 28 سوره حج فلسفه و علت حكم حج را ذكر خدا و دست یابی به تقوا می شمارد. به این معنا كه شخص می بایست در این دوره عملی و كلاس های تمرینی كوتاه، خود را برای دست یابی به مهار و كنترل نفس آماده كرده و زمینه تقویت عقل و شرع در بینش و نگرش و رفتارهای هنجاری را فراهم آورد.مجموعه آموزه های دستوری كه برای حج گزار بیان شده، این فرصت را به وی می بخشد تا رفتار اجتماعی خویش را سامان داده و در یك برنامه جامعه پذیری، فرهنگ جدیدی را تجربه و براساس آن زندگی كند.در این برنامه همه چیز از وی سلب می شود و بسیاری از امور مادی كه زینت دنیاست، می بایست به كناری گذاشته شود؛ بسیاری از لذت ها بر او حرام می شود.

مردم در حج نشان می دهند كه كرامت آدمی در مسئولیت پذیری و همكاری و تعاون با دیگری است و نه این لباس زیباست نشان آدمیت؛ از این رو پارچه ای سفید را بر تن می كنند تا خود را با دیگران یگانه بدانند و تفاوت هایی كه به ظاهر موجبات اختلاف است از تن بیرون می كنند تا این گونه تفكر و نگرش نیز از آنها جدا شود.گردش همگان در یك جهت و در محور یك خانه و در یك مسیر مشخص و همراه و همگام با توده های مردم از شهری و روستایی و ثروتمند و فقیر و بینوا انجام می گیرد؛ به گونه ای كه بی هیچ امكان شناسایی فردیت و منیت و به دور از هر تشخصی، به قصد تقرب به خداوند گام برمی دارد تا وحدت و یگانگی و نیز اتحاد انسانی را تجربه كند و وحدت مسیر و محوریت خداوند و توحید را بیازماید و به شكل عملی باور نماید و با تمام تن و جانش تجربه كند.

اصلاح بینش و نگرش
بر این اساس می توان، حج گزار واقعی را انسانی دانست كه در حوزه بینشی به توحید در عبادت و فعل و ذات، باور یافته و در حوزه عمل اجتماعی خود را همانند دیگران در یك جمع و جامعه و نیز در شرایط مساوی و یكسان می داند. این گونه است كه از هر امر پلشت فكری و ذهنی و عملی به دور می شود و نسبت به امور باطل وقایه و تقوا پیدا می كند و گام در مسیر كرامت واقعی انسانی می گذارد و در میان ملكوتیان تشخص می یابد؛ زیرا نوری كه از تقوای او در میان انبوه انسان های همانند و یكسان بر آسمان و ملكوت می بارد همانند ستاره ای است در میان سیاهی تاریك شب كه به تنهایی می درخشد. هر كسی كه خود را در توحید بینشی و عملی بیش تر غرقه می سازد و در دریای وحدت بر محور كعبه توحید، بهتر جلوه می دهد در میان آسمانیان و فرشتگان یگانه هستی است. هرچند كه از نظر زمینی ها یكی از هزاران و میلیونها باشد از این رو گمنام های نیكوكردار و متقی در میان زمینیان، در میان آسمانیان مشهور و معروف هستند. بر این اساس در روایت است كه مومن در آسمان معروف تر است و هرچه ایمان و نور وجودی اش بیش تر باشد. شهرت وی افزونتر است.

با این بیان ظاهر می شود كه چرا معیار سنجش انسان در میان ملكوتیان با آن چه در میان توده های مردم است تفاوت ماهوی دارد؛ زیرا معیار سنجش و داوری در میان ملكوتیان، تقوای ایمانی شخص است. و لذا خداوند به صراحت بیان می دارد كه تنها تقوای الهی موجب برتری و اكرام ایشان است: ان اكرمكم عندالله اتقیكم.

تقوای كامل و بذل و احسان
وجود نوری حج گزار واقعی است كه وی را به سوی ملاك های انسانی سوق می دهد و چون خود را رب طولی خداوند می شمارد و انسانی مسئولیت پذیر می داند، از هر آن چه روزی او شده بخشی را به عنوان حق سائل و محروم به این دو دسته می دهد و چون اهل احسان و لطفت و كرامت و ایثار است افزون تر از حق نیز به دیگران بذل و بخشش می كند. از این رو حج گزار قاصد، اهل بخشش و صدقه و نیكوكاری است و از هرچه خداوند نعمت او كرده به مردم به ویژه سائلان و محرومان و نیازمندان می بخشد و دست احسان و ایثارگری وی به سوی دیگران دراز است تا همواره از هر كسی در هر مقامی دستگیری نماید.بنابراین، اهل تعاون و همكاری با دیگران است و می كوشد تا دست آنان را گرفته و نیازهای روحی و روانی و مادی و معنوی شان را برآورده سازد.

او در خود هیچ گونه برتری احساس نمی كند و تفاوت های ظاهری از رنگ و پوست و لباس و مانند آن را امری جدای از ذات بشر می شمارد و آن را معیار سنجش و داوری های خویش قرار نمی دهد.بنابراین قایل به هیچ كاستی و طبقات اجتماعی و اعتباری نیست و در عمل این گونه نشان می دهد كه برادری دینی وی بازتابی از برادری خونی او با دیگران به حكم وحدت نفس انسانی است كه خداوند در آیه اول سوره نساء آن را بیان داشته و فرموده است كه همه شما از یك پدر و مادر آفریده شده اید و هیچ گونه تفاوت و برتری نژادی بر دیگری ندارید.

مردمداری و تقرب خواهی
حاجی واقعی با مردم است و هر جا مردم گام برمی دارند با آنان می رود؛ خود را از مردم و جامعه بیرون نمی شمارد و درد اجتماع را درد خویش می شمارد و برآورد نیازهای جامعه را برآورد كردن نیازهای شخصی می داند. با این كه همانند دیگران است و در مسیر ظاهری آنان گام برمی دارد ولی تفاوت های ماهوی در همراهی با ایشان دارد. با ایشان است و دستگیر ایشان می باشد و اجتماع را عین حضور می شمارد و از هر گونه دور شدن از اجتماع می پرهیزد و عرفان و شناخت واقعی خداوند را در خلق می جوید؛ با این همه جان و روحش در پیشگاه ایزد منان است. تن او با تن هاست ولی در همان حال به سبب تفاوت با دیگران تنهاست. این تنهایی وی برای آن است كه روح و جانش در مسیر كمالی پرواز می كند درحالی كه یاران و همراهان ظاهری او ممكن است حتی در حج، تنها با تن هایشان با وی باشند. و لذا اكثر الضجیج معنا می یابد و اقل الحجیج خودنمایی می كند. با این همه می كوشد تا خود را به سبب اعمال كامل و خوب خویش برتر نیابد و درعین بزرگی فروتنی پیشه كند؛ زیرا می داند كه هر كه داناتر و مقرب تر به مقام خلافت ربوبی است، مسئولیت بیش تری برعهده اوست و دامنه فیض رسانی او از نظر كمی و كیفی افزایش می یابد. از این رو صاحب درد است و نسبت به همه كس و همه چیز خود را مسئول می شمارد. نه تنها از شكستن شاخه سبزی می شكند و دلگیر می شود بلكه از كشته شدن هر جانداری خود را كشته می یابد. پس خود را مسئول گیاه و جاندار می شمارد و نسبت به آنان حساس است.

مشكلات مردم را كه به سبب گناه بر ایشان وارد می شود برای خود سخت می شمارد و برای خود و دیگران استغفار می كند و از خداوند می خواهد تا زمینه های بازگشت كامل او و دیگران را به سوی خود فراهم كند (بقره آیه199) زیرا تحمل دوری خود و دیگران از مقام قرب الهی و عدم بهره مندی از رضایت و خشنودی خدا را ندارد. این گونه است كه دعاها و نیایش هایش رنگ و بویی دیگر دارد و همواره درد دیگران را بر درد خود مقدم می دارد و می كوشد تا با استغفار و توبه خواهی، خود و دیگران را رهایی بخشد.

در جستجوی فضل و رحمت و رضوان الهی است و هر كاری كه انجام می دهد برای رضا و خشنودی خداوند است و امنیت و آرامش و آسایش را برای همگان می خواهد. (مائده آیه2) از این رو تنها برای خود و خانواده سلامت و امنیت نمی خواهد بلكه حتی امنیت را برای گیاهان و جانواران نیز می خواهد و خود را نسبت به محیط زیست و همه جانداران به حكم ربوبیت طولی مسئول می داند و تا حق و حقوق آنان را ادا نكند از پای نمی نشیند.

هنگامی كه خود را در میان حاجیان و مراسم آن می یابد به یاد قیامت و روز حشر می افتد و جانش به سوی آخرت پرواز می كند و اعمالش را برای دست یابی به آرامش ابدی انجام می دهد و این روزها را نمادی از روز بزرگ رستاخیز می شمارد. (بقره آیه203)

تكریم موجودات
حاجی واقعی به دیگران از انسان و حیوان و گیاه به عنوان آفریده های الهی احترام می گذارد و از هرگونه هتك حرمت حریم بشر و قداست انسان دوری می ورزد(مائده2) و محیط زیست را حفظ كرده و از فساد و تباهی در آن جلوگیری می كند (مائده آیه 94 و آیات دیگر) زیرا خود را مسئول در برابر همه آفریده ها و مأمور به خلافت می داند تا هر موجودی را به كمال لایق و شایسته اش برساند و از سوی دیگر خود را مأمور به آبادانی زمین می شمارد و به خود اجازه تعدی و فساد در خشكی و دریا و گیاه و جاندار نمی دهد.از هیچ كمك و نیكی از آب رسانی (توبه آیه19) و دیگر كارهای نیك دریغ نمی ورزد (بقره آیه 197) و از این طریق در جلب رضایت خداوند می كوشد. (مائده آیه2)

بنابراین اهل احسان و نیكوكاری است و خلق و خوی او نسبت به همه موجودات رفتاری پسندیده و نیك است و با حفظ حرمت ها، احترام هر موجودی را به جا می آورد و حق هر موجودی را ادا می كند.در رفتارهای اجتماعی خویش به گونه ای رفتار می كند كه دور از هرگونه كبر و تكبر و استكبار و تفاخر است؛ زیرا خود را همانند دیگران بشری مخلوق می شمارد كه هیچ چیز برای او امتیاز نمی آفریند (بقره آیه125و 199 و سوره حج آیات 25تا27)

در همه اعمال خویش، اخلاص را درنظر می دارد و برای منت گذاری به كسی و یا از روی ریاكاری، عملی را انجام نمی دهد و تنها خداوند را در كارهای خویش درنظر دارد. (بقره آیه 196 و نیز آل عمران آیه97)

به نظر وی كار زمانی ارزش دارد كه تنها برای تقرب به خدا باشد و آن كس كه باید ببیند و برای كار ارزش گذاری كند خداوند است و لذا جز رضایت و خشنودی او نمی خواهد؛ چون رضایت او را مساوی با همه چیز می داند دیگر نیازی نمی بیند كه كاری را آشكار كند و اگر چیزی را آشكار ساخت یا برای تنبیه و تشویق دیگران به عملی نیك است و یا این كه لازم بوده به هر علتی آن را آشكار سازد وگرنه برای او تفاوتی میان كار آشكار و نهان و یا در شب و روز ندارد. اگر مأمور است كه شبانه و نهانی انجام دهد همان گونه عمل می كند و اگر لازم بود كه در روز و آشكارا و در منظر و مرآی مردم صورت پذیرد به حكم، عمل می كند و همان گونه آن را آشكار می سازد؛ چنان كه اگر لازم شد به جماعت و یا فرادا و تنهایی انجام می دهد.

تولی و تبری
اهل تولی و تبری است و نسبت به حق، تولی داشته و نسبت به دشمنان حق و اهل باطل از مشرك و كافر، اعلان برائت می كند و مرزهای ایمان خویش را از كفر در هر شكل و شمایل مشخص می سازد. در این اعلان برائت و شفاف سازی به مسأله ولایت كبرای اهل بیت عصمت و طهارت ایمان دارد و آن را به صراحت اعلان می دارد، بی آن كه اهانت و توهین انجام دهد؛ زیرا هرگونه عملی به دور از حكم اولی الامر را سرپیچی از خدا و رسول می شمارد و تولی طاغوت را عین كفر به ایمان می داند.(توبه آیه 3) این گونه است كه با زبان و جانش اهل برائت و تبری از كفر و طاغوت و اهل تولی و اطاعت است. شعائر حج را كه بیان اطاعت توحید و اولی الامر است بزرگ می شمارد و در تعظیم آن كوتاهی نمی كند. در جنب الله و ولی الله از هرگونه افراط و تفریطی خودداری می كند؛ زیرا تفریط آن است كه حق كسی را در زمان توانایی و حضور شخص ندهی، و از آن جایی كه خود را در محضر ولی الله می بیند كه شاهد اعمال اوست و اطاعت او را می خواهد می كوشد تا آن گونه كه رضایت اوست كارها را انجام دهد و حق شاهد و حاضر(عج) را ادا نماید و به خود اجازه نمی دهد كه در حضور ایشان اعلان اطاعت نكند و عهد و پیمان و بیعت نبندد. برای این مقصود با خواندن دعای عهد به صراحت و روشنی بیعت خود را با صاحب الزمان(عج) اعلان می دارد و حق ولی الله اعظم(ع) را نادیده نمی گیرد و نسبت به وی تفریطی روا نمی دارد.

بیعت با امام زمان(عج)
بسیاری از شیعیان، با آن كه شیعه هستند، حق ولی الله اعظم(عج) را ادا نمی كنند و در حضور آن حضرت دست بیعت به وی نمی دهند و حتی در تمام عمر خویش یك بار هم شده دعای عهد را نمی خوانند تا عهد و پیمان بیعت را با او ببندند و یا تجدید نمایند.
در مراسم است كه شیعه می بایست با اعلام رسمی برائت و تولی نشان دهد كه بر بیعت آن حضور(عج) باقی است و یكی از شرایط كمال حج بستن عهد رسمی بیعت با آن بزرگوار است كه در حال حاضر از سوی بسیاری از شیعیان در مراسم حج فراموش می شود و این در حالی است كه در همان زمان برای حلیت زن خویش، طواف نساء انجام می دهد ولی بیعت اطاعت با امام زمان خود نمی بندد؛ از طرفی كمال حج به شناخت امام و بیعت با اوست. از این رو در روایتی كه از امام باقر(ع) نقل شده مبنی بر اینكه اسلام بر پنج پایه است نماز، روزه، حج، زكات و ولایت، این بند نیز افزوده شده كه برتر از همه ولایت است كه اگر آن پذیرفته شود دیگر اعمال نیز پذیرفته می شود و هر عملی بدون ولایت به معنای عدم پذیرش آن از سوی خداوند است و چه خوش گفت شاعر كه نماز بی ولای او نماز بی وضو بود كه بیانگر بطلان نماز خواهد بود؛ زیرا طهارت باطنی هر عملی با ولایت درست می آید كه آنان هم طاهر و هم مطهر و پاك كننده هستند. از این رو آنان را مزكی یعنی تزكیه كننده درون آدمی نیز شمرده اند.

امام باقر(ع) فرمود: اسلام بر پنج اصل بنا شده است: برپا داشتن نماز، پرداخت زكات، حج خانه خدا، روزه ماه رمضان و ولایت و پیروی از ما اهل بیت. در آن چهار چیز رخصتی داده شده است ولی در ولایت هرگز رخصتی نیست. كسی كه مال ندارد زكات بر او واجب نیست و حج نیز از او ساقط است و كسی كه مریض است نشسته نماز می خواند و روزه بر او لازم نیست ولی ولایت بر همه واجب است چه مریض باشد و چه سالم، چه دارا باشد و چه فقیر. (المواعظ العددیه ص 163) امام صادق علیه السلام: «ولایتنا ولایه الله التی لم یبعث نبیاقط الا بها». ولایت ما همان ولایت خداوند است و خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نفرموده مگر با همین ولایت. (اصول كافی، ج1، ص 437)

حج گزار واقعی همان گونه كه از انواع پلشتی های عملی دوری می كند در مقام تفكر و بیان و گفتار نیز انسانی نیك است و كردار نیك و گفتار نیك و پندار نیك را در حج به نمایش می گذارد و لذا از هرگونه بیهوده گویی و باطل سرایی اجتناب می ورزد(حج آیه 30) و در یك كلمه، یك حج گزار واقعی و قاصد خداوندی، نمایش تام و تمامی از انسان كامل را در یك محدوده زمانی و مكانی به اجرا درمی آورد تا بتواند پس از بازگشت از این دوره تمرین عملی، در زندگی روزانه خویش و در موطن خود آن را ادامه داده و تكمیل نماید. از این رو خداوند از این دوره «معدودات» و كوتاه از نظر زمانی و مكانی و كلاس های عملی و آموزش نظری و عملی، به عنوان شعائر الله یاد كرده و آن را بزرگ داشته است. (حج آیات 27 تا 32 و آیات دیگر)

رنگ خدایی گرفتن و تغییر مقصد
كسانی كه بتوانند براساس آموزه های قرآنی و روایی به دقت در این دوره شركت كنند و هیچ كلاس و درسی را فرو نگذارند می توانند امید داشته باشند كه پس از بازگشت، انسانی دیگر شده اند و در مرتبه ای فراتر و برتر از دیگران نشسته اند؛ زیرا حج گزار واقعی در اثر دیدار با امام زمان خویش در مراسم حج و بهره مندی از او كه جنب الله است می تواند امیدوار باشد كه به خداوند تقرب جسته است و صبغه الهی یافته و رنگ و بوی خداوند را با خود به همراه دارد. بنابراین پس از بازگشت، دیگران به استقبال او می شتابند و به زیارت او می روند؛ زیرا مؤمن و حاجی واقعی كه حج وی مقبول و سعیش مشكور است خود اكنون بسان كعبه ای است كه زیارت او همانند زیارت خانه خداست و هر كسی در كنار وی می ایستد همانند آن است كه در كنار خانه خدا بلكه فراتر ایستاده است؛ زیرا ارزش چنین حج گزاری كه رنگ خدایی یافته است از آسمان و زمین و هستی برتر است و چگونه خانه، تنها با انتساب به خداوند ارزشمند شده و قابلیت زیارت می یابد و انسانی كه به خدایی رسیده و رنگ و بوی او را یافته قابلیت دیدار و زیارت را نیابد و حتی از خانه خدا برتر نشود؟ تنها نگرانی از آن دسته حاجیانی است كه همانند برخی از اعراب، بی هیچ قصد و نیت خودسازی و تقواپیشگی در مسیر حج اسلام گام برمی دارند، زیرا با این همه هزینه در مال و جان كردن و خطر خریدن، به جای بوستان و گلستان رب العالمین، ره به تركستان می برند و به سیاحت زمین و خانه ای می روند اما صاحب خانه را ندیده (امام زمان(عج) كه كعبه واقعی و قبله باطنی است) باز می گردند. یعنی این عده نمی توانند با امام زمان خویش عهد بیعت بسته و دیدار ولایت را تجدید نماید اما اگر این گونه نبود و حاجی خودساخته شد و بازگشت او را در آسمان چنان جایگاهی است كه همگان بر آن غبطه می خورند. حج گزار واقعی با دیدار امام زمان خویش، حج واقعی را انجام داده و حج خویش را به اتمام رسانده است؛ زیرا اكمال دین و اتمام نعمت به ولایت است، «تمام الحج لقاء الامام» (كافی، ج 4، ص 549؛ وسائل الشیعه، ج 10، ص 254؛ بحارالانوار، ج 96، ص .374) كه به بیعت ولایت و عهد انجام می شود.

كعبه یك سنگ نشانی است كه ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند، ببین یار كجاست.


اگر امام زمان (عج) قبله واقعی و كعبه باطنی نبود امام زمان (عج) پشت به كعبه مردم را ندا نمی داد؛ زیرا با این كار خویش بیان می دارد كه كعبه، مقصود و مقصد واقعی اش، همان امام زمان (عج) است. بنابر این می بایست قصد امام زمان (عج) خویش را داشته باشد نه كعبه ای كه خاك و سنگی بیش نیست. اگر كسی قصد امام زمان خویش كرد، حاجی واقعی است نه كسی كه كعبه را مقصود خود دانست.

روزی كه برفتند رفیقان پی هر كار
زاهد به سوی مسجد شد و من جانب دلدار
حاجی به ره كعبه و من طالب دیدار
من یار طلب كردم و او جلوه گه یار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه


مهدی (عج) روح حج و رمز تمامیت آن است. امام باقر می فرماید: «تمام الحج لقاء الامام؛ تمامیت حج در گرو دیدار با امام است.» امام صادق (ع) نیز می فرماید: «هنگامی كه یكی از شما حج به جا می آورد، آن را به دیدار ما ختم كند؛ زیرا آن از تمامیت حج است.» (بحار الانوار، ج 96، ص 374) حج با یاد او «طواف دل» و بی یاد او «طواف گل» است.

امام صادق (ع) می فرماید: «یفقد الناس اما مهم یشهد الموسم فیراهم ولایرونه؛ مردم امام خود را نیابند. او در موسم حج شاهد ایشان است و آنان را می بیند، اما آنان او را نمی بینند» (كافی، ج 1، ص 337؛ كمال الدین، ج 2، 23)

مكه بی حضور مهدی (عج) بازار عكاظی بیش نیست و كعبه بی عطر حضور او بتكده ای را می ماند كه تولیت آن را می توان در یك شب نشینی مستانه در ازای مشكی شراب معاوضه كرد. (اشاره به داستان «ابوغبشان» كلیددار كعبه، كه سرقفلی تولیت كعبه را در شب نشینی مستانه طائف به دو مشك شراب فروخت. ر. ك: تفسیر المیزان، ج 3، ص .362)

محمد بن عثمان عمری، نایب دوم امام زمان می گوید: «به خدا سوگند! صاحب این امر هر ساله در موسم حج حضور می یابد و مردم را می بیند و می شناسد، و مردم او را می بینند ولی نمی شناسند.» (من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 520؛ كمال الدین، ج 2، ص .440) بنابر این هر حج گزار واقعی می بایست پیش از آن كه قصد كعبه كند قصد باطن كعبه و حقیقت آن یعنی امام زمان خویش كند و به دیدار او بشتابد. از این رو حج بر هر انسانی یك بار به عنوان حجه الاسلام واجب شده است كه انسان به دیدار امام زمان خویش برود و از او دین را بیاموزد و با او بیعت اطاعت و ولایت كند.كه شهادت آیه تبلیغ (سوره مائده آیه 63). نیز بدون حضور امام معصوم، نه تنها حج كه تمامی رسالت رسول، ابتر است. از آیه أذن فی الناس یالحج یاتوك رجالا (سوره حج آیه 27). هم با توجه به تفاوت «یأتوك» به جای «یاتونا» استفاده می شود كه مردم هر زمان در پاسخ به ندای ابراهیم (ع) باید به سوی امام و ولی زمان خود بروند. با توجه به این ها و غیر اینها است كه می توان گفت: در عرفاتی كه امام نباشد معرفتی نیست. در مشعری كه امام نباشد شعوری نیست، در منایی كه امام نباشد، شیطانی رمی نمی شود و اگر در كنار زمزم، امام نباشد، آبی نیست كه سراب است.

آیت الله جوادی آملی در این باره می نویسد. «اساس و روح حج چیز دیگری است. حضرت امام باقر (ع) كه مظهر علم ذات اقدس اله و باقر علوم الاولین و الاخرین است، وقتی به مكه مشرف شد، دید مردمی كنار كعبه طواف می كنند، فرمود: «هكذا كانوا یطوفون فی الجاهلیه». در جاهلیت نیز این چنین اشواط سبعه داشتند و دور این كعبه می گشتند و اسلام نیامده است تا همان سنت جاهلی را ادامه دهد: «انما أمروا أن یطفوا بها ثم ینفروا الینا فیعلمونا بولایتهم و مودتهم و یعرضوا علینا نصرتهم»، ثم قرأ قوله سبحانه و تعالی: «فاجعل أفئده من الناس تهوی الیهم» فرمود: دور این سنگ های بی اثر گشتن در جاهلیت نیز رایج بود. (كافی. 392.1) این تعبیر كه «احجار كعبه سود و زیانی نمی رساند» به طور مكرر در بیانات اهل بیت (ع) آمده است تا زایران كعبه بدانند كه در كنار «كعبه گل»، آن «كعبه دل» كه اصل ولایت و رهبری است، محفوظ است.در كتاب قیم نهج البلاغه آمده است كه «ألا ترون ان الله سبحانه و تعالی اختبر الاولین من لدن آدم الی الاخرین من هذا العالم با حجار لاتضرولا تنفع و لا تبصر و لاتسمع فجعلها بیته احرام الذی جعله للناس قیاماً.» خداوند با این سنگ ها، كه تقرب و تبعد آن ها را سود و زیانی نیست مردم را امتحان كرده است. بوسیدن احجار كعبه برای آن نیست كه این حجر سود وزیانی دارد. حضرت امام باقر (ع) فرمود: مردم موظف اند كه اطراف این سنگ ها بگردند اما بعد از طواف، به بارگاه ولای ما بار یابند و مودت و نصرت و آمادگی خود و «حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر» را بر ما عرضه كنند، آنگاه حضرت این آیه كریمه را قرائت فرمود»: فاجعل أفئده من الناس تهوی الیهم». یعنی پروردگارا! دل های گروهی از مردم را به فرزندان من مشتاق كن.

این آیه در قبال سوره كریمه حج، دو پیام دارد یعنی مردم كه از نقاط دور و نزدیك به حرم خدا مشرف می شوند، موظف اند دو كار را انجام دهند: اول اینكه با بدن، دور آن سنگ هایی كه «لاتضر و لاتنفع» است. بگردند و دوم اینكه با جان، گرد حرم ولای اهل بیت و رهبری علی و اولاد او (ع) طواف كنند. خدای سبحان پیام اول را كه با ابدان مردم كار دارد به عهده ابراهیم خلیل(ص) گذاشته و فرمود: تو اعلان كن، مردم می آیند: «و اذن فی الناس بالحج یاتوك رجالا و علی كل ضامر یاتین من كل فج عمیق.» اما وقتی مردم با جان بیایند تا ولای خود را با اهل بیت(ع) عرضه كنند و آمادگی خود را برای فداكاری و نثار جان و ایثار مال ارائه دهند، «حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر» محقق می شود كه ابراهیم خلیل(ص) آن كار را از خدای سبحان چنین درخواست نمود، فرمود: پروردگارا! تسخیر دل های مردم كه به اطراف كعبه دل بگردند، به عهده تو است.

حضرت امام باقر(ع) فرمود: این طواف صوری بی روح، در جاهلیت نیزبود، اشواط سبعه و قربانی، سابقه داشت: اما اسلام آمد تا به مردم بگوید گذشته از طواف كنار كعبه سنگ و گلی كه «لاتضر و لاتنفع»، آمدن به حضور امام و عرض نصرت كردن، متمم حج است.طبق بیان نورانی حضرت امام باقر(ع) حجی كه رهبری در آن حضور و ظهور ندارد، ناقص است: «من تمام الحج لقاءالامام». البته این شامل همه عبادات بوده واختصاصی به حج ندارد و به عنوان تمثیل است، نه تعیین؛ یعنی نه تنها «من تمام الحج لقاءالامام»، بلكه «من تمام الصلاه لقاء الامام»، همچنین «من تمام الصیام لقاء الامام»، چه اینكه «من تمام الزكاه لقاء الامام» و در پایان حدیث «بنی الاسلام علی خمسه اشیاء: علی الصلاه و الزكاه و الحج و الصوم والولایه»، سخن از «ولایت» است كه با كلمه «والی» از آن تعبیر شده: «و الواهی هو الدلیل علیهن.»

این سخن حضرت امام باقر(ع) كه: «من تمام الحج لقاء الامام»، از آیه كریمه «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا» كه در حجه الوداع نازل شده، الهام و مدد گرفته است.

خداوند سبحان، اسلام همراه با ولایت و رهبری را برای ما پسندیده است. دین خداپسند، دینی است كه با «كمال نعمت» و «تمام ولایت» آمیخته باشد پس نه تنها «من تمام الحج لقاءالامام»، بلكه «من تمام الاسلام لقاء الامام» است.

امامت، باطن كعبه
خداوند برای این كه مردم را به سوی حقیقت كعبه توجه دهد، با ایجاد شرایط ولادت محور ولایت، امیرمومنان علی(ع) در خانه خدا این پیام را به جهانیان ابلاغ عینی و محسوس كرد كه باطن خانه كعبه چیزی جز ولایت عظما و خلافت كبرا نیست. بر این اساس هر كسی اگر غیر از ولی الله اعظم را قصد كند ره به تركستان برده است. او همانند ابلیسی است كه به جای آن كه اطاعت امر الهی نماید و سجده بر ولی الله (آدم) كند بر هوای نفس و كبر خود سجده برده است. كسی كه كعبه را قصد كند و باطن آن یعنی ولی الله اعظم را مقصد و مقصود خود قرار ندهد چون ابلیس، به هیچ سجده برده و اطاعت حق را فروگذار نموده است. ابلیس كسی است كه حاضر به سجده بر نوری نشد كه به حكم نفخت در كالبد آدم دمیده شده است و این همان روح اعظم الهی است كه پیامبر(ص) وجان وی (انفسنا) امیرمومنان معنای باطنی آن است، زیرا اسمای الهی كه به صورت تعلیمی به آدم داده شده، همان انوار ولایت است. بر این اساس هر كسی ولایت را نپذیرد و به قصد كعبه ولایت عزیمت نكند از مقصد دورافتاده است.

این ها خصوصیات و ویژگی های یك حج گزار واقعی است كه به اجمال بیان شد و خصوصیات دیگری نیز در هر یك از این كلیات وجود دارد كه آیات و روایات بدان پرداخته ولی مجال بیان همه آن ها نیست.

نویسنده:  علیرضا حیدری


درباره وبلاگ

زمین بر آسمان فخر می‏ فروخت که بر پشت او گام می ‏نهید و آسمان از دیدن آن همه شکوه و وقار، به وجد آمده بود. باد، عظمت ایمانتان را در گوش هزار سرو آزاد نجوا کرد و یک دشت شقایق، شیفته پاکی نگاهتان شد. (لَوْلاک لَما خَلَقتُ الْاَفْلاک).

امکانات وبلاگ

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره مباهله