تبلیغات
آزمون بندگی - پیامبر (ص) در مدینه
ذکر امروز
بخش ویژه
معرفی کتاب

مجموعه اثر حاضر در هشت بخش به موضوعاتی نظیر دعوت نجرانیان به اسلام، کنفرانس در کلیسای اعظم نجران، مناظره علمای نجران درباره پیامبر(ص)، بررسی کتب آسمانی درباره پیامبر(ص)، سفر نجرانیان به مدینه، مناظره پیامبر(ص) با نجرانیان، مراسم مباهله و ندامت نجرانیان از مباهله می‌پردازد...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
                 
  • جشنواره ملی فرهنگی هنری مباهله
    موسسه غدیر شناسی با مشارکت دبیرخانه کانون های فرهنگی هنری مساجد خراسان رضوی جشنواره فرهنگی هنری مباهله را در رشته های نقاشی، پویانمایی، وبلاگ نویسی، داستان کوتاه، مقاله پژوهشی، خوشنویسی، فیلم کوتاه، طراحی و تصویرگری برگزار می کند. ...

    ادامه مطلب ...
  • دستاوردهای مباهله
    جریان مباهله نقطه عطفی در تاریخ اسلام محسوب می‌شود; چرا که در آن روز بار دیگر نور اسلام در آفاق هستی درخشیدن گرفت و عالمیان در سال نهم هجرت، حقانیت نبوت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و منزلت اهل بیت آن ...

    ادامه مطلب ...
  • آیا مباهله یک حکم عمومى است ؟
    .شکى نیست که آیه فوق یک دستور کلى براى دعوت به مباهله به مسلمانان نمیدهد بلکه روى سخن در آن تنها به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) است ، ولى این موضوع مانع از آن نخواهد بود..

    ادامه مطلب ...
  • مباهله، سند عظمت اهل بیت
    هنگامی که هیئت نجرانی پیامبر را در اجرای مباهله مصمّم دیدند، سخت به وحشت افتادند. ابوحارثه که بزرگ ترین و داناترین آنان و اسقف اعظم نجران بود،گفت: «اگر محمد بر حق نمی بود چنین بر مباهله جرئت نمی کرد. ...

    ادامه مطلب ...
پیامبر (ص) در مدینه
«نقطه عطفى در بالندگى دعوت اسلامى»

پیامبر اكرم ـ ص ـ در مدینه
هجرت پیغمبر اسلام ـ ص ـ از مكه به مدینه، سرفصل بزرگى در بالندگى دعوت اسلامى و نقطه عطف برجسته اى در تاریخ اسلام محسوب مى شود. اگر اسلام طى گذشت سیزده سال در مكه (كه سه سال از این مدت هم به صورت مخفیانه سپرى شده)، بیشتر درصدد جذب پیروان و منازعات فكرى با سران مشركان بود، اینك با ورود پیامبر ـ ص ـ و اصحابش به مدینه پایه حكومتى گذارده مى شود كه سایه پهناور آن قرار بود بر سر تمام جهانیان افكنده شود و چونان درختى بارآور، همگان از میوه هاى طیّبه و خوشاب آن بهره مند شوند.

در این حركت چند نكته مى تواند نظر ما را به خود معطوف سازد:

1 ـ هجرت پیامبر ـ ص  ـ ، انگیزه ها و كیفیت هجرت.

2 ـ واكنش مشركان.
3 ـ اقدامات اولیه پیامبر ـ ص ـ در مدینه به منظور پى ریزى دولت كریمه اسلامى.
4 ـ موضعگیریهاى اصحاب ادیان در مدینه.
5 ـ تغییر قبله.
6 ـ فراخوانى سران و امیران بلاد مجاور به اسلام.
7 ـ ابلاغ سوره برائت در مراسم حج.
8 ـ پذیرش آیین اسلام از طرف قبایل و طوایف.

فشارها و ناملایمتى هاى طاقت فرسا و روزافزون مشركان بر شخص پیامبر ـ ص ـ و پیروان آن حضرت اقتضا مى كرد تا رهبر اسلام در پى یافتن فضایى آزاد براى طرح دعوت خود و تحقق بخشیدن به آرمانهاى والاى آن باشد; فضایى كه به دور از سمپاشیهاى مخالفانش باشد و خود و یارانش بتوانند آزادانه به فرمانهاى خدا و پیامبر خویش عمل كنند و آرمانهاى قرآنى را كه به هدف ارتقاى انسانیت بر آنها نازل شده بود، جامه تحقق بپوشانند.پیامبر ـ ص ـ پیش از هجرت به مدینه، گروهى از یارانش را به سوى حبشه روانه كرده بود و آنها على رغم تلاشهاى قریش توانسته بودند دل نجاشى را به دین خود متمایل سازند و در پناه حمایت او در آن دیار و در میان ترسا كیشان اقامت گزینند و به آداب مسلمانى عمل كنند.و اینك پیامبر ـ ص ـ در انتظار فرمان وحى بود تا خود نیز دست به هجرت بزند. از دیگر سو مشركان نیز كه خود متوجه گسترش آیین اسلام در شبه جزیره و بالا گرفتن ستاره بخت این آیین بودند، درصدد یافتن راهى برآمدند تا با از میان بردن مرد شماره یك این دین; یعنى پیامبر ـ ص ـ براى همیشه كار اسلام و پیروان آن را یكسره سازند.

سرانجام در روز پنج شنبه 27 صفر سال 622 میلادى، سران و اشراف قریش در «دارالندوه» براى اتخاذ تصمیمى واحد در این خصوص، گرد آمدند. هر یك از حاضران تدبیرى اندیشیده بود. برخى حبس و غُل و زنجیر را براى آن حضرت پیشنهاد مى كردند و گروهى دیگر اصرار مىورزیدند كه به نحوى پیامبر ـ ص ـ را از دیار خود بیرون كنند و با این كار اُلفت و یكپارچگى سابق خود را بازگردانند و دیگر این كه پیامبر ـ ص ـ در پایگاه جدید خویش چه مى كند كارى نداشته باشند!

اما این آرا و نظایر آنها نمى توانست براى مشركان زخم خورده، رضایتبخش باشد و پیشنهاد بهتر به نام «ابوالحكم» (ابوجهل) به ثبت رسید كه گفت: «به نظر من باید از هر قبیله دلاورى جوان را برگزید و وى را شمشیرى برّان داد تا همگان ضربتى بر محمد ـ ص ـ وارد كنند و او را از پاى درآورند و بدینسان مسؤولیت خون او بر گردن تمام قبایل افتد تا بنى عبدمناف هم امكان نیابند با همه قوم خویش به رویاروئى بپردازند و كین محمد ـ ص ـ را بستانند.پیشنهاد ابوجهل مورد قبول حاضران واقع مى شود و متعاقب آن قریش دست به كار اجراى توطئه خویش مى شوند. از طرفى پیامبر ـ ص ـ نیز از طریق وحى از توطئه مشركان آگهى مى یابد و فرمان هجرت به او داده مى شود. جبرئیل او را مى فرماید كه امشب در بسترت نخواب. رسول خدا ـ ص ـ نیز به على ـ ع ـ مى فرماید كه تو امشب در بستر من بخواب و بُردِ مرا به خود بپیچ. آنگاه به وى اطمینان مى دهد كه از جانب مشركان به او آسیبى نمى رسد.

پیامبر ـ ص ـ پس از تعیین امیرالمؤمنین ـ ع ـ براى این فداكارى بزرگ، آماده هجرت مى شود. بنابر آنچه ابن هشام در سیره خود آورده، آن حضرت مشتى خاك برمى گیرد و در هوا مى پراكند و آیات 1 تا 9 سوره یس را تلاوت مى كند(1) و بدین معجزه خود را از چشم مشركان نهفته مى دارد.(2)

به این ترتیب یكى از شكوهمندترین مقاطع تاریخ اسلام رقم مى خورد. و با یارى خداوند و تدبیر پیامبر ـ ص ـ ، اسلام فضایى گسترده تر و آماده تر براى رشد و بالندگى خود مى یابد.به نوشته تواریخ، پیامبر ـ ص ـ هجرت خود را با ابوبكر آغاز مى كند. علاوه بر ابوبكر شخصى به نام «عبدالله بن ارقط»، به عنوان راهنما، آن حضرت را همراهى مى كرد.یكى دیگر از عواملى كه موجب شد تا پیامبر ـ ص ـ ، على ـ ع ـ را از پس خویش در مكه بگذارد و خود رهسپار مدینه شود این بود كه امانات مردم نزد آن حضرت بود و پیامبر ـ ص ـ وظیفه خود مى دید كه امانتهاى مردم را به آنها بازگرداند. از این رو على ـ ع ـ را فرمان داد تا در مكه بماند و امانات مردم را تحویل صاحبانشان دهد و سپس خود به همراه تنى چند از اعضاى خانواده خود و پیامبر ـ ص ـ به آنها ملحق شود.

از دیگر سو، مشركان كه با شمشیرهاى آخته، خانه پیامبر را تحت محاصره خویش درآورده بودند، فرصت را غنیمت شمرده دست به حمله زدند، اما در كمال تعجب على ـ ع ـ را در بستر آن حضرت دیدند و تازه پى بردند كه پیغمبر ـ ص ـ بطرزى معجزه آسا از چنگ آنها جان سالم به در برده است. لذا اقدام به بازپرسى از على ـ ع ـ كردند و آن حضرت نیز با مقاومت در برابر آنها پرسشهایشان را بى پاسخ گذاشت!پیغمبر و همراهانش نخست در غارى در كوه ثور (كوهى كه در جنوب مكه واقع است) مأوا گزیدند. ابوبكر نیز به عبدالله پسرش فرمان داده بود كه گوش به سخنان مردم دهد واخبار مكه را هر شب به آگاهى آنها برساند. همچنین اسما دختر ابوبكر نیز شبانه براى آنها آب و غذا مى برد.

اقامت در غار ثور، سه شب و سه روز به درازا انجامید. و صبح روز چهارم اول ربیع الأول سال یكم هجرى، آنها از غار به قصد عزیمت به مدینه بیرون آمدند. بنابر قول اسما كسى نمى دانست كه آن حضرت و همراهانش روى به كجا دارند؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ «یس و القرآن الحكیم ... فأغشیناهم فهم لا یُبصرون.»
2 ـ تاریخ هجرت را مشهور مورخان در صبح جمعه 28 صفر سال اوّل هجرى ضبط كرده اند.

قریش كه از هجرت پیامبر ـ ص ـ مطلع شده و جستجوهاى اولیه آنها بى ثمر واقع شده بود، صد شتر جایزه براى كسى كه پیامبر را بیابد، تعیین كرد.پیامبر ـ ص ـ و همراهانش به راهنمایى «عبدالله بن ارقط» با عبور از وادیها و بادیه ها، در روز دوشنبه هشتم ربیع الأول ـ على الأصح ـ ظهر هنگام به قبا رسیدند.از طرفى مردم مدینه كه خبر هجرت پیامبر اكرم ـ ص ـ را دریافت كرده بودند، هر روز پس از اقامه نماز صبح از خانه هاى خود به سمت بیرون شهر خارج مى شدند و انتظار قدوم مبارك آن حضرت را مى كشیدند و چون گرما شدت مى یافت به خانه هاى خود برمى گشتند.رسول خدا ـ ص ـ در قبا اتراق كرد و روز جمعه نوزدهم ماه ربیع الأول سال نخست هجرى عزم حركت به مدینه فرمود. از مهم ترین وقایع دوران اقامت پیغمبر ـ ص ـ در قبا، یكى ساختن اولین مسجد در اسلام در آن ناحیه و دیگرى اقامه نخستین نماز جمعه در آنجا بوده است.

طبرى، مدت اقامت پیامبر ـ ص ـ را در قبا 14 روز مى داند. و درباره مسجد قبا گوید: این مسجد نخستین مسجدى است كه در اسلام بنا شد.(1) خطبه اى كه پیغمبر ـ ص ـ در اوّلین نماز جمعه اسلام ایراد فرموده چنین بوده است:«خدا را سپاس مى گزارم و او را مى ستایم و از او مدد مى جویم و از او آمرزش مى طلبم و هدایت را خواستارم، و به او ایمان مى آورم و ناسپاسى اش نمى كنم و با آنان كه ناسپاسى اش كنند ستیز مى ورزم.یكتایى و بى انبازى خدا را شهادت مى دهم و اقرار به بندگى و رسالت محمد ـ ص ـ دارم; كسى كه خداوند او را با هدایت و نور وحى و موعظت در زمانى كه پیامبر نبود و دانش كاستى گرفت و مردم به گمراهى اسیر آمدند و به قیامت نزدیك شدند و با مرگ همنفس گشتند، به رسالت برگزید.و هر كه خدا و پیغمبرش را فرمان برد، ره یافته و آن كه او را نافرمانى كند روى از حق برتافته و در گمراهى، برون از حد تاخته.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تاریخ طبرى، ج2، ص95

شما را به تقواى خدا سفارش مى كنم كه این بهترین سفارش مسلمانى به یك مسلمان دیگر است; بر این كه او را به آخرت اندیشى ترغیب كند و به تقواى خدا فرمانش دهد. پس برحذر باشید از آنچه خدا شما را از خودش برحذر داشته، و برتر از این هیچ نصیحتى و بالاتر از این هیچ موعظتى نیست، و هشدارید كه تقواى خدا خشم خدا را جلوگیر مى شود و از عقوبت او در امان مى دارد، و تقواى خدا صورتها را نورانى و سپید مى كند و خدا را خشنود مى دارد و منزلت شما را مى افزاید.»

چنانكه گفته شد پیامبر ـ ص ـ پگاه روز جمعه نوزدهم ماه ربیع الاول سال نخست هجرى از قبا به مدینه رفت.یكى از دل انگیزترین گوشه هاى حركت هجرت به مدینه، كیفیت انتخاب مسكن آن حضرت در آن دیار است. نوشته اند كه چون آن حضرت به همراه یارانش وارد مدینه شد، سران طایفه «بنى سالم بن عوف» به استقبال آن حضرت شتافته عرضه داشتند: پیش ما بمان كه ما با افراد و سلاح خود از حمایت شما فروگذار نمى كنیم. لیكن پیامبر به آنها فرمود: راه شتر را باز گذارید كه او خود مأمور به انتخاب است (خَلّوا سبیلها فانّها مأمورةٌ).از هر محله كه عبور مى كرد، اشراف و بزرگان آن محله همین تقاضا را از وى مى كردند و هر یك سعى داشتند تا پیامبر ـ ص ـ را در بین خود مأوا دهند و این افتخار بزرگ را نصیب خود سازند، امّا پیغمبر ـ ص ـ به همه همان جواب نخست را تكرار مى كند.

مردم با شوق و التهاب منتظر بودند كه شتر در كجا زانو به زمین مى نهد. سینه ها مى تپید و چشم ها در چشمخانه قرار نداشت ... عاقبت شتر در زمینى متعلق به دو پسر بچه یتیم از «بنى مالك بن النّجار» كه تحت قیمومیت «معاذ بن عفراء» بودند، زانو بر زمین نهاد.اما شتر باز برخاست و چند گامى رفت و مجدداً به همان جا برگشت و زانو بر زمین زده بدین سان هجرت پیامبر ـ ص ـ على رغم میل كافران و مشركان، با توفیق تمام به انجام رسید و از آن تاریخ شهر یثرب را «مدینة النبى» و بعدها «مدینه» خواندند.

پس از آن كه شتر منزلگاه پیامبر را مشخص كرد، «ابوایوب انصارى»، بار سفر رسول خدا ـ ص ـ را به خانه خویش برد و پیامبر هم به باروبنه خویش ملحق گردید و در خانه «ابوایوب» مأوا گزید. گویند آن حضرت، از صاحبان آن زمین جویا شد و «معاذ بن عفراء» پاسخ داد: این زمین از آن سهل و سهیل پسران عمرو هستند كه تحت سرپرستى من به سر مى برند و من مى توانم رضایت آنها را جلب كرده، زمین را از آنها بستانم تا شما مسجد خود را بسازید.

پیامبر ـ ص ـ با اندك اثاث زندگى خویش، در طبقه تحتانى خانه ابوایوب سكونت داشت تا روزى كه مسجد و خانه هاى زنانش آماده گردید. ابوایوب از این كه رسول خدا ـ ص ـ در طبقه پایین و خودش در طبقه بالا زندگى مى كرد، ناراحت بود لذا به حضرت پیشنهاد كرد كه طبقه بالا را براى سكونت خویش بگیرد اما پیامبر ـ ص ـ با فروتنى و تواضع به او فرمود: «براى ما و میهمانان ما همین راحت تر است كه در طبقه پایین ساكن باشیم.» ساخت مسجد نبوى با شور و اشتیاق مسلمانان آغاز گردید. حضرت نیز همراه و همدوش اصحاب خود به آنها كمك مى كرد. اصحاب همچنین براى دادن روحیه به یكدیگر و ایجاد فضایى صمیمى تر سرودها و اشعارى مى خواندند; یكى از آنها مى سرود:

لئن قعدنا والنبىّ یعملُ *** لذاك منّا العملُ المُضلَّلُ
«اگر ما بنشینیم در حالى كه پیغمبر ـ ص ـ كار مى كند، كار ما بسى گمراهانه خواهد بود.»

همچنین باهم مى سرودند:

لا عیش الاّ عیش الآخرة *** اللّهمّ ارحمِ الانصار والمهاجرة
«زندگى اى جز زندگى آخرت نیست، خدایا! انصار و مهاجران را رحمت فرما.»

ورسول خدا ـ ص ـ نیز در پاسخ این بیت سرود:
لا عیش الاّ عیش الآخرة *** اللّهمّ ارحمِ المهاجرین والأنصار
«زندگى اى جز زندگى آخرت نیست، خدایا! مهاجران و انصار را رحمت بفرما.»

در بحبوحه همین حركت بود كه یكى از تعیین كننده ترین مظاهر و رخدادهاى پیچیده در تاریخ اسلام، به ظهور رسید. برخى از اصحاب در حین ساختن مسجد، «عمار بن یاسر» را با گذاردن خشتهاى سنگین بر دوش و دستش گرانبار كرده بودند. عمار كه توانش رفته بود، چون به پیامبر ـ ص ـ رسید عرضه داشت: «اى پیامبر! مرا كشتند، بیش از آنچه خود مى برند بر من بار مى كنند.»

ام سلمه، همسر پیامبر ـ ص ـ گوید: رسول خدا را دیدم كه گیسوان افتاده عمار را بدست خویش مى افشاند و مى گفت:««ویحَ ابن سمیّة، لیسوا بالّذین یقتلونك، انّما تقتلك الفئة الباغیة.»«افسوس بر پسر سمیه، اینان كسانى نیستند كه تو را مى كشند بلكه گروه بیدادگر تو را به قتل مى رسانند.»صحّت پیشگویى پیامبر ـ ص ـ چندین سال بعد، در جنگ صفین به اثبات رسید و شهادت او به دست معاویه، حقانیت سپاه امام على ـ ع ـ را بر همه ثابت كرد.پس از آن كه مسجد پیامبر ـ ص ـ و خانه هاى همسرانش مهیا گردید، آن حضرت خانه ابوایوب را به قصد رفتن به خانه خویش ترك كرد.از این پس، تلاشها و كوششهاى پیامبر ـ ص ـ ویژگى متمایزى به خود گرفت. هر اندازه كه آن حضرت در مكه در سر راه دعوت خویش با موانع و عوائق فراوانى روبرو بود، اینجا با میدانى فراخ و امكاناتى مهیّا و دلهایى مطیع و گوشهایى شنوا روبرو بود. پیامبر ـ ص ـ نیز با عنایت به این فضاى تازه، دست به اقداماتى زد كه هر كدام در پیشبرد دعوت اسلام نقش بسزایى داشتند. این اقدامات را مى توان در بندهاى زیر خلاصه كرد:

ـ نحوه اذان براى اقامه نماز.

ـ ایجاد روابط دوستانه میان خود و یهود در مدینه به قصد همزیستى مسالمت آمیز.

ـ ایجاد روابط دوستانه میان خود و قبایل عرب مجاور با مدینه. حكمت این حركت دو چیز بود; یكى برقرارى امنیت براى مسلمانان داخل مدینه و دیگر زمینه سازى براى ورود اسلام در آن قبائل.

ـ روانه ساختن نمایندگان و سفیرانش به دربارهاى شاهان و امیران براى دعوتشان به اسلام. این حركت ابتكارى پیامبر ـ ص ـ را، از نظر عظمت و قدرت تأثیر آن، فقط مى توان با بزرگى حركت هجرت برابر دانست.

ـ استقبال پیامبر ـ ص ـ از وفود (و هیأتهایى) كه به خدمتش مى رسیدند تا مستقیماً به دست حضرت مسلمان شوند. پیامبر ـ ص ـ نیز پس از آن كه هر گروهى مسلمان مى شدند یك یا تنى چند از قرّاء و معلّمان اصحاب خود را با آنها روانه مى كرد تا آداب آیین تازه و تفسیر برخى آیات قرآن را به آنها بیاموزد.

ـ انتشار اخبار مربوط به پیامبر ـ ص ـ و آیین نو میان مردم.

ـ غزوات آن حضرت نیز به نوبه خود سهم بسزایى در نشر آیین جدید داشت. در این غزوات، حضرت رسول ـ ص ـ مطابق اوامر قرآن به یكدست قرآن و به دست دیگر سلاح برمى گرفت و به رویارویى مخالفان و مشركان مى رفت.

افزون بر آنچه كه در بندهاى بالا ذكر گردید، برخى امور دیگر نظیر سخنرانیهاى آن حضرت و همچنین ایجاد مؤاخات (برادرى) میان مسلمانان، آن هم در مقرّ جدید آن حضرت در نشر و گسترش اسلام بهره شایانى داشت.بنابر نقل طبرى(1) خطبه اى كه پیامبر ـ ص ـ در قبا ایراد فرمود، نخستین خطبه آن حضرت بود، امّا اوّلین سخنرانى پیامبر اكرم ـ ص ـ پس از ورود به مدینه، بدین مضمون است:«اى مردم! براى فرداى قیامت خود چیزى پیش فرستید، مى دانید كه خداوند شما را در بازار قیامت خواهد خواند و گلّه بى چوپان شما را فرا مى خواند در حالى كه او را هیچ مترجمى نیست و حاجبى نباشد كه جلو او را سد كند، سپس پروردگارش بدو فرماید: مگر فرستاده ام به سوى تو نیامد و تو را آگاه نساخت؟ مگر تو را مال و ثروت نداده بودم و بر تو افضال نكرده بودم؟ پس تو براى خود چه كار كردى؟آنگاه او به راست و چپ نظر مى اندازد و چیزى نمى بیند، سپس روبروى خود را مى نگرد و غیر دوزخ نمى بیند. بنابر این هر كه مى تواند ولو با بخشیدن پاره اى خرما خود را از آتش دوزخ دور بدارد، حتماً دست به كار شود. و هر كه نتوانست از گفتن سخنى نیك دریغ ندارد كه به ازاى هر حسنه ده حسنه همانند آن به شما داده مى شود تا هفتصد برابر. والسلام علیكم ورحمة الله وبركاته.»

خطبه دوّم پیامبر ـ ص ـ در مدینه نیز چنین بوده است:«حمد و سپاس از آنِ خداست، او را مى ستایم و از او مدد مى جویم، از بدیهاى خود و كردارهاى زشت به خداوند پناه مى بریم. هر كه را خدا هدایت كرد او را گمراه كننده اى نیست و هر كه را گمراه فرمود براى او رهنمایى نیست. و به یكتایى خداى بى انباز گواهى مى دهم. بهترین سخن، (آیات) كتاب خداى تبارك و تعالى است. رستگار شد آن كه خدا در دلش قرآن را بیاراست و پس از كفر ورزیدنش به نعمت اسلام برخوردارش ساخت و خداوند این قرآن را بر سخن مردم ترجیح داد و برگزید، كه قرآن بهترین حدیث و بلیغ ترین است. آنچه خدا دوست دارد، دوست بدارید و از بُنِ جان به خدا مهر بورزید و از كلام و ذكر خدا ملول نگردید و دستهاتان را از آن دور ندارید.بدانید از هر آنچه خداوند مى آفریند فقط قرآن است كه برمى گزیندش و خداوند آن را بهترین اعمالش نامیده و آن را از بندگانش برگزیده و سخنى نیك است و در آن همه حلال و حرامها براى مردم به شرح آمده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تاریخ طبرى، ج2، ص136

پس خدا را بپرستید و به او شرك نورزید و از او پروا كنید، چنانكه او را سزد و با كردار نیك خود، آنچه را كه به دهانهاتان مى گویید جامه راستى بپوشانید و به روح خدا در میان خویش محبت ورزید و بدانید كه خداوند خشم مى گیرد اگر پیمانش شكسته گردد. والسلام علیكم.»

امضاى معاهده اى میان پیغمبر ـ ص ـ و یهود
یكى از تدابیر جالب حضرت رسول ـ ص ـ در بدو ورود به مدینه، نوشتن معاهده اى میان خود و یهود بود. این اقدام مى تواند بخوبى بیانگر طرز تفكر آن حضرت در خصوص آزادى ادیان و همچنین اصل بزرگ همزیستى مسالمت آمیز باشد.در این پیمان، كه بنا به نقل ابن هشام بسیار طویل است، به نكاتى اشارت رفته و هر دو طرف را ملزم به رعایت آن نموده است; از جمله: یهود وظیفه دارند تا زمانى كه مؤمنان (مسلمانان) در جنگ هستند هزینه جنگ را بپردازند، یهود دین خود را دارند و مسلمین هم بر آیین خویش هستند و دوستان و متحدانشان نیز در امانند مگر آن كه پا از حد خود فراتر نهد و دست به گناه گشاید كه در این صورت فقط خود و خانواده اش به دردسر و هلاكت مى افتد.

مؤاخات (پیمان برادرى) میان مهاجران و انصار
پیغمبر ـ ص ـ همزمان با بهبود بخشیدن به موقعیت خود و پیروانش، با پیروان ادیان دیگر، از اصلاحات داخلى در میان پیروان خود نیز غافل نبود و مى كوشید در جهت تربیت آنها هم به گونه اى كه رنگ جاهلیت را از دست دهند و خوى خدایى را بگیرند، دریغ نورزد.
نوشته اند كه پیغمبر میان مهاجران و انصار پیمان برادرى برقرار كرد و به آنها فرمود: «به خاطر خدا، دو به دو یكدیگر را برادر گیرید.» آنگاه دست امیر مؤمنان را گرفت و فرمود: «این هم برادر من است.» از كسانى كه با یكدیگر بدین روش برادر شدند مى توان افراد ذیل را نام برد: حمزه با زید بن حارثه، جعفر بن ابوطالب با معاذ بن جبل (اگر چه جعفر در آن هنگام در حبشه بوده است) ابوبكر با خارجه خزرجى، عمر با عتبان بن مالك خزرجى و ...

مشكلات رسول خدا ـ ص ـ در مدینه
پیغمبر در مدینه خود را با سه طایفه روبرو مى دید:

نخست: طایفه مهاجران فقیر كه براى كسب آزادى و فرار از ظلم و ستم مشركان، شهر و دیار و مال و ثروت خویش را فدا كرده، پس از هجرت پیامبر ـ ص ـ یگان یگان یا بصورت دستجمعى از مكه به مدینه آمده بودند. اغلب اینان در مكه تجارت مى كردند و از این رهگذر به ثروت فراوانى دست یافته بودند. قرآن درباره این گروه فرماید: «للفقراء المهاجرین الّذین اُخرِجوا من دیارهم و أموالهم یبتغون فضلا من الله و رضواناً و ینصرون الله و رسوله أُولئك هم الصادقون.»

دوم: افراد دو قبیله اوس و خزرج كه پیامبر ـ ص ـ را مورد محبت و مهر خود قرار دادند و یا ریش كردند و از نورى كه بر آن حضرت فرو فرستاده شده بود، پیروى نمودند. پیشنه اكثر اینان كشاورزى و باغدارى بود و جمعیت زیادى از یاران پیامبر ـ ص ـ را تشكیل مى دادند: خداوند در وصف آنها چنین فرموده است: «والذین تبوّؤا الدّار والایمان من قبلهم یحبُّون من هاجر إلیهم ولا یجدون فى صدورهم حاجة ممّا أُوتُوا ویُؤثِرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة ومن یوق شحَّ نفسه فأُولئك همُ المفلحون.»(1)

سوم: یهودیان مدینه كه همواره آتش افروز جنگ و دشمنى میان اوس و خزرج بودند و رسالت محمد ـ ص ـ و نیز یاران و پیروان آن حضرت را به ریشخند مى گرفتند.وجود این سه طایفه و عوامل دیگر ایجاب مى كرد تا پیغمبر ـ ص ـ در اندیشه افكندن طرحى نو و دمیدن روحى تازه در جامعه مدینه باشد. پیغمبر ـ ص ـ بدین منظور با امضاى معاهده با یهود آنها را به برخوردارى از آزادیهاى خصوصى و دینى شان مطمئن ساخت و به آنها تفهیم كرد كه حمایتشان مى كند و در مقابل با آنها شرط كرد كه ایشان نیز از وى و آیین و پیروانشان دفاع كنند.در ارتباط با شكاف طبقاتى در جامعه مدینه و از بین بردن فقر و غناى مفرط نیز با ایجاد پیمان برادرى در میان آنها كوشید تا این فاصله را به نحوى از میان بردارد. 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ حشر : 9

انصار، چنانكه گفته شد، اهل كشاورزى و باغدارى بودند و مهاجران كه پیشه غالب آنها تجارت بود به جایى آمده بودند كه نه سرمایه اى داشتند و نه كارى جز تجارت بلد بودند. انصار در كمال ایثار و فداكارى، قرار گذاشتند تا زمین هاى مهاجران را نیز تحت رعایت و كشاورزى بگیرند محصول آن را بطور یكسان و مساوى میان خود تقسیم كنند.البته تلاش پیامبر ـ ص ـ براى رفع این فاصله طبقاتى به همین مورد ختم نمى شود. آن حضرت برخى غنایم را، مثل اموال یهود بنى نضیر، به مهاجران اختصاص داد و فقط سه نفر نیازمند انصارى را در این غنیمت با آنها شریك ساخت و به ایشان فرمود: اگر مى خواهید اموال و خانه هاى خود را با مهاجرین قسمت كنید و با آنها در این غنیمت مشاركت جویید و اگر مى خواهید خانه ها و اموالتان از خودتان باشد و چیزى از این غنیمت براى شما تقسیم گردد. انصار پاسخ دادند: ما اموال و خانه هاى خود را با مهاجران قسمت مى كنیم و غنیمت را هم به ایشان مى دهیم و در آن با مهاجران مشاركت نمى كنیم.بدین سان انصار جوانمردى و مروّت را در حق مهاجران به نمایش گذاردند چنانكه خود مهاجران درباره آنها مى گفتند. هیچ كس را مثل انصار مدینه ندیدیم، در مواسات با ما بخوبى عمل كردند و اموال خود را به ما بخشیدند و ما را در پیشه و كار خویش مشاركت دادند تا آنجا كه مى ترسیدیم همه اجر و پاداش خداوند نصیب آنها گردد.

تشریع اذان
یكى دیگر از فرازهاى مهم در بدو ورود پیغمبر ـ ص ـ به مدینه، تشریع اذان بوده است. داستان از این قرار بود كه مردم براى گزاردن نماز در غیر وقت خود پیش پیامبر ـ ص ـ مى آمدند. در اینجا نقل مورخان شیعه و اهل سنت باهم در شرح این حادثه تاریخى تفاوت مى یابد. بنابر نقل ابن هشام پیغمبر براى رفع مشكل فوق در اندیشه آن بود كه مثل یهود از بوق براى آگاهى دادن مردم به وقت نماز و یا مثل مسیحیان از ناقوس استفاده كند. لیكن از این امر منصرف گردید و با یاران خود به مشورت پرداخت. عبدالله بن زید خزرجى خدمت آن حضرت خوابى را كه دیده و در آن جملات اذان را از مردى سبزپوش شنیده بود نقل مى كند. پیامبر ـ ص ـ نیز خواب او را رؤیاى صادقانه و حق قلمداد كرده به بلال مى فرماید كه همان جملات را به عنوان اذان بگوید. در همین حین عمر بن خطاب هم كه در خانه اش عبارت اذان را شنیده، شتابان پیش رسول الله ـ ص ـ مى آید و مى گوید: من نیز در خواب خود عین این عبارات را شنیده ام. پیامبر نیز با شنیدن گفته عمر مى فرماید: «فلله الحمد.»

یهود و آغاز دشمنى با اسلام
یهود كه شاهد اوج و ترقى روزافزون پیامبر ـ ص ـ و اسلام در مدینه شدند، كمر به دشمنى با آن حضرت بستند و به حسدورزى و كینه توزى پرداختند. البته عده اى از سران و مردان اوس و خزرج نیز كه هنوز بر شرك و بت پرستى خود باقى مانده بودند و از ترس جان تظاهر به مسلمانى مى كردند با آنها همداستان شدند.احبار یهود براى آن كه پیشواى آیین جدید را با شكست روبرو سازند و شوكت آن حضرت را درهم شكنند و رونقش را به كساد مبدّل سازند، پیوسته نیرنگ به كار مى بردند و حق را با باطل مى آمیختند تا شاید به مراد خود برسند. نام عده اى از اینان به روایت مورخان چنین است: حُیىّ بن اخطب، سلام بن مشكم، كنانة بن ربیع، سلام بن ابى الحقیق، كعب بن اشرف، عبدالله بن صورى الاعور كه گفته اند در حجاز كسى از او به تورات داناتر نبود، رفاعة بن قیس، رافع بن ابى رافع، عبدالله بن سلام و ...

درباره عبدالله بن سلام نوشته اند كه وى دانشمندى بخرد بود و با كارشكنى هاى همكیشان خود علیه پیامبر ـ ص ـ مخالفت مى كرد. وى گوید: وقتى نام رسول خدا ـ ص ـ را شنیدم و اوصافش را دریافتم و اسم و زمانش را كه انتظار آن را مى كشیدم دانستم، بسیار خوشحال و شادمان بودم تا این كه پیغمبر به مدینه آمد. وقتى آن حضرت در قبا منزل گرفت، مردى خبر او را به ما رساند و من در آن هنگام بالاى درخت خرمایم بودم و عمه ام پایین درخت نشسته بود. همینكه آن مرد خبر ورود پیامبر را گفت تكبیر گفتم. و چون عمه ام با شگفتى بر من اعتراض كرد، گفتم: او برادر موسى بن عمران و همكیش اوست. و عمه ام پرسید: این همان پیامبرى است كه به ما خبر داده اند در آخرالزمان مى آید؟ گفتم: آرى. آنگاه عمه ام نیز ایمان آورد.وى در ادامه همین حدیث گوید: سپس خدمت پیامبر ـ ص ـ رسیدم و به آیین اسلام گرویدم و دوباره نزد خاندانم بازگشته آنها را به اسلام خواندم. اما مسلمانى خود را از یهود مخفى كردم.

سپس نزد پیامبر ـ ص ـ بازگشتم و عرض كردم: من مایلم كه شما مرا در یكى از اطاقهاى منزلت جا دهى و از چشم یهود نهانم بدارى و سپس از آنها جویاى من شوى و ببینى درباره من چه مى گویند، چون اگر آنها از مسلمانى من آگاهى یابند، زبان به عیب من مى گشایند.رسول خدا ـ ص ـ پیشنهاد مرا پذیرفت. یهود خدمت آن حضرت آمدند و با وى در گفتگو شده از او سؤالاتى پرسیدند. سپس پیامبر ـ ص ـ از آنها پرسید: ابن سلام در میان شما چگونه مردى است؟ گفتند: او سیّد و سرور ما و علاّمه و داناى ماست.من با شنیدن قضاوت آنها برون آمده گفتم: پس از خدا پروا كنید و آنچه را كه محمد ـ ص ـ آورده بپذیرید به خدا سوگند شما نیك مى دانید كه او رسول خداست و در تورات نام و صفت او را مكتوب دیده اید. و بدانید كه من به رسالت او گواهى مى دهم و بدو ایمان مى آورم و او را تصدیق مى كنم.

یهودیان كه متحیر مانده بودند، گفتند: تو دروغ مى گویى، و زبان به طعن من گشادند.از این پس مسلمانى خود و خانواده ام را عیان كردم و عمه ام نیز اسلام آورد.دیگر از همین یهودیان دانشمند كه مشرّف به آیین اسلام شدند «مُخیریق» بوده است. مردى دانا و توانگر. وى تا روز جنگ اُحد همچنان به كیش یهود بود. اما در جنگ اُحد خود را به اردوگاه مسلمین رساند و در آن جنگ به شهادت رسید. نكته این كه جنگ اُحد در روز شنبه واقع گردید. اما مخیریق با بى اعتنایى به این كه شنبه در دین یهود چه جایگاهى دارد، خطاب به یهود گفت: اى یهودیان! شما بخوبى مى دانید كه وظیفه دارید محمد ـ ص ـ را یارى كنید. آنگاه خود سلاحش را برگرفت و آنقدر جنگید تا شهید شد.تنى چند از یهودیان نیز به اسلام گرویدند، حال آن كه در دل هنوز بر كیش خود بودند. اینان عبارت بودند از: سعد بن حنیف، نعمان بن اوفى، عثمان بن اوفى و زید بن لُصَیْت.عده اى دیگر از آنها نیز بى آن كه ذرّه اى به آیین پیغمبر ـ ص ـ تمایل نشان دهند، متعصبانه به كینه توزى و دشمنى با آن حضرت پرداختند كه عبارتند از: ابویاسر بن اخطب، حُیَىّ بن اخطب; دو تن از كسانى كه در عداوت با آن حضرت گوى سبقت را از همگنان خود ربوده بودند.

این در حالى است كه پیش از مبعث، یهودیان با اوس و خزرج كه گفتگو مى كردند، خبر از بعثت پیامبرى عرب مى دادند و به آن مباهات مى كردند. معاذ بن جبل در همین خصوص به آنها مى گوید: از خدا پروا كنید و مسلمان شوید. شما پیش از آن كه محمد ـ ص ـ مبعوث شود و ما مشرك بودیم، خبر از بعثت او مى دادید و اوصافش را براى ما باز مى گفتید. اما یهودیان كه در تعلّل و تسویف، یدى طولا و زبانى دراز داشتند، مى گفتند: او چیزى را كه ما مى شناسیم نیاورده و او كسى نیست كه ما اوصافش را براى شما مى گفتیم.مباحثات و مناظرات پیامبر ـ ص ـ با اصحاب ادیان و ارباب مذاهب آسمانى نیز، از جمله حوادثى بود كه با توجه به فضاى آزاد مدینه به پیغمبر ـ ص ـ امكان مى داد تا پیام دعوت خویش را به آنها ابلاغ كند. گاه یهودیان و مسیحیان در مناظره تاب نمى آوردند و متشبّث به راه هاى دیگر مى شدند.

از جمله آورده اند كه هیأتى شصت نفره از مسیحیان نجران كه چهارده تن از سرانشان نیز در آن حضور داشتند به مدینه آمدند تا با حضرت پیغمبر ـ ص ـ مناظره كنند. آنها وارد مسجد پیامبر شدند رسول خدا در آن هنگام مشغول خواندن نماز عصر بود. مسیحیان را نیز وقت نیایش فرا رسید لذا برخاسته به سمت مشرق رو كردند تا نماز بگزارند. رسول الله ـ ص ـ به مسلمانان فرمود كه اجازه دهند تا مسیحیان نماز بخوانند. پس از خواندن نماز آنها به مناظره و مجادله درباره مسیح و مادرش پرداختند. داستان گفتگوهاى آنها در سوره آل عمراه نازل شده است. آنها كه حرفهاى رسول خدا ـ ص ـ را انكار مى كردند به پیشنهاد پیغمبر دعوت به مُباهله شدند. در قرآن چنین آمده است:«تعالَوْا ندعُ أبنائنا وأبنائكم ونسائنا ونسائكم وأنفسنا وأنفسكم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبین.»

اما مسیحیان كه ثابت قدمى پیامبر ـ ص ـ را در این دعوت دیدند و خود را شكست خورده مى یافتند از مُباهله سرباز زدند و به آن حضرت عرضه داشتند كه یكى از یاران خود را به عنوان حَكَم براى آنها روانه كند تا اموالشان را با صلاحدید او براى پیغمبر ـ ص ـ بفرستند. پیامبر نیز ابوعبیده را بدین مهم روانه داشت.این صحنه شكوهمند در تاریخ اسلام به عنوان «روز مباهله» نامیده شده است. ناگفته نماند كه مطابق نقل بسیارى از تواریخ و همچنین نویسندگان شیعه، پیامبر ـ ص ـ از میان فرزندان حسن و حسین ـ علیهماالسلام ـ و از زنان، فاطمه دخترش و على را نیز به عنوان «نَفْس» نامزد این حركت بزرگ كرد و نجرانیان با شناسایى آنها دچار هراسى بزرگ شده از مباهله منصرف گشتند.

علاوه بر مناظراتى كه به آنها اشارت رفت، مخالفان از راههاى دیگرى نیز وارد مى شدند تا مگر در كار گسترش و رواج اسلام خلل وارد كنند. به عنوان مثال «شاس بن قیس» سالخورده اى كه بر كفر خود همچنان پا بر جا مانده بود و به مسلمانان بسیار حسد مى ورزید، روزى بر عده اى از مردان اوسى و خزرج گذشت كه در كنار هم و در فضایى دوستانه نشسته و گرم گفتگو بودند. این اُلفت و دوستى آتش غضب را در نهاد شاس شعلهور ساخت و وى را یاد درگیریها و اختلافات این دو قبیله در ایام جاهلیت انداخت. لذا جوانى یهودى را دستور داد تا در جمع مردان اوس و خزرج بنشیند و خاطرات جنگ «بعاث» (جنگى كه دوران جاهلیت میان اوس و خزرج اتفاق افتاده و به پیروزى اوس انجامیده بود و سران هر قبیله در آنها كشته شده بودند) را براى آنها تجدید كند. جوان اشعار و رجزهایى را كه پهلوانان در آن جنگ خوانده بودند، خواند و مردان اوس و خزرج را به تحریك علیه یكدیگر واداشت. عاقبت آنها رودر روى هم ایستادند و زبان به منازعت و مُفاخرت گشودند و نهایتاً خواستار سلاح شدند تا به روى هم شمشیر بكشند. رسول خدا ـ ص ـ كه از این فتنه آگاهى یافته بود، شتابان به سوى یاران خویش رفت و با بیان معجزنشانِ خود، مسلمین را مورد خطاب قرار داد و فرمود: مسلمانان! خدا را در نظر داشته باشید، آیا پس از آن كه خداوند شما را به اسلام هدایت كرد و بر شما اكرام فرمود و بر روى جاهلیت خط بطلان كشید و از كفر نجاتتان بخشید و قلبهاتان را به هم پیوست و در حالى كه هنوز من در میان شما زنده هستم، هنوز به خاطر مسأله اى كه در جاهلیت رخ داده اینگونه به جان هم مى افتید؟!

با شنیدن این بیانات همگان دریافتند كه از شیطان فریب خورده و در دام حیله دشمنان گرفتار شده اند. لذا گریستند و روى یكدیگر را بوسیدند و از آنچه گذشته بود از یكدیگر عذر خواستند.صفحات كُتُب سِیَر و تراجم مشحون از این قبیل مناظرات و فتنه اندازیها از سوى یهود است كه بطور اختصار، به پاره اى از آنها، كه مهم تر بودند، اشارت رفت. حال كه سخن به اینجا رسید بى مناسبت نیست تا درباره یكى از سرشناسان مدینه كه در امر دعوت پیامبر ـ ص ـ از هیچ كارشكنى دریغ نورزیدند، توضیحاتى داده شود.عبدالله بن ابى بن سلول، سَروَر مدنیان بود و همه به او احترام مى گذاشتند. اوس و خزرج در حل اختلافات خود به او رجوع مى كردند و حُكم وى پذیرفته همه بود. اما با ورود پیامبر ـ ص ـ به مدینه رونق بازار عبدالله، به كساد گرایید. پیش از این قرار بود وى را به سمت فرمانروایى بر مدینه منصوب بدارند اما حالا ورق برگشته بود. عبدالله كه گرایش روزافزون مدنیان را به اسلام مى دید خود نیز على رغم میل درونى اش، منافقانه، اسلام آورد اما در سینه، كینه پیامبر ـ ص ـ و اسلام را مى پرورد.

این عبدالله، بارها در جنگ و صلح و هر جا كه امكان مى یافت ولو با رواج دادن شایعات و مطالب بى اساس، سعى مى كرد بر پیامبر ـ ص ـ و اسلام ضربه وارد كند اما هر بار تلاش او ناكام مى ماند و در نهایت كار، با سرافكندگى دنیا را وداع گفت.

تغییر قبله
بنابر نقل ابن هشام هیجده ماه از هجرت مبارك رسول الله ـ ص ـ به مدینه مى گذشت كه قبله مسلمین تغییر پیدا كرد. پیش از این مسلمانان به سوى بیت المقدس نماز مى گزاردند اما از این پس فرمان یافتند كه به سوى كعبه و بیت الحرام به نماز ایستند.گفته اند چون قبله مسلمانان از بیت المقدس به كعبه تغییر یافت، یهود كه احساس مى كردند برگ برنده اى را از دست داده اند، نزد آن حضرت آمدند و علت تغییر قبله را جویا شدند و پرسیدند: تو كه مى گفتى بر كیش ابراهیم هستى، از چه رو قبله ات را عوض كرده اى؟ اگر دوباره به سوى بیت المقدس نماز بگزارى ما نیز از تو پیروى و تو را تصدیق مى كنیم. داستان این سؤال و پرسش در قرآن كریم در سوره بقره چنین آمده است:«سیقول السُّفهاء من الناس ما ولاّهم عن قبلتهم التى كانوا علیها قل لله المشرق والمغرب، یهدى من یشاء الى صراط مستقیم.» تغییر قبله، در واقع یكى از مهم ترین حوادث تاریخ اسلام در مدینه قلمداد مى شود.

فرستادن سفراى اسلام به دربار پادشاهان
در ذى حجّه سال ششم هجرى، هنگامى كه ریشه نهال اسلام، در زمین مدینه استحكام مى گرفت و بر شاخ و برگ مبارك این درخت روز بروز اضافه مى شد و میوه هاى شیرین آن یكى پس از دیگرى كام پیامبر ـ ص ـ و اصحاب بزرگوارش را حلاوت مى بخشید، پیامبر ـ ص ـ درصدد برآمد تا با ارسال سفیران خود به دربار شاهان و فرمانروایان كشورهاى همجوار آنان را به دین خود بخواند و در جهت جهانى كردن پیام آیین خویش گامى بزرگ بردارد. چنانكه نوشته اند پیامبر ـ ص ـ پس از صلح حدیبیه اقدام به نامه نگارى و ارسال سفراى خود نمود.

پادشاهان و فرمانروایان، هر یك به گونه اى با نامه و نمایندگان حضرت رسول ـ ص ـ برخورد كردند. فى المثل مقوقس فرمانرواى اسكندریه، حاطب بن ابى بلتعه، نماینده پیامبر ـ ص ـ و كسانى را كه همراه وى بودند، بسیار گرامى داشت و به نامه پیغمبر ـ ص ـ پاسخ مؤدّبانه و گرم نوشت و كنیزى به نام جاریه را براى پیشكش به پیغمبر ـ ص ـ با آنها همراه ساخت كه بعداً پیامبر با او ازدواج كرد.
همچنین پیامبر دحیه كلبى را به سوى هرقل فرمانرواى روم فرستاد. قیصر روم به گرمى از سفیر آن حضرت استقبال كرد و به او صله بخشید و جامه هاى گرانبها در بَرِ او كرد.

عبدالله بن حذافه سهمى را نیز به دربار خسرو پرویز شاه ایران روانه فرمود. لیكن خسرو با گستاخى تمام نامه مبارك پیغمبر ـ ص ـ را پاره كرد و گفت: او كه بنده من است چنین نامه اى به من مى نگارد! رسول خدا ـ ص ـ چون از جسارت خسرو آگاه شد بر او نفرین كرد كه حكومتش منقرض گردد. خسرو پرویز نیز به باذان والى خود بر یمن نامه اى نوشت تا دو نفر را روانه حجاز سازد تا محمد ـ ص ـ را دستگیر كنند و پیش او بیاورند! باذان پیرو دستور خسرو پرویز دو نفر را به مدینه فرستاد و پیامبر ـ ص ـ از طریق وحى به آن دو آگهى داد كه شیرویه پسر خسرو، پدر را از تخت به زیر كشانده و به قتل رسانده است. این حادثه در دهم جمادى الاولى سال هفتم هجرى برابر با سال 629 م. اتفاق افتاد.

همچنین سلیط بن عمرو عامرى را به سوى هوذة الحنفى صاحب یمامه فرستاد و بنا به قولى شجاع بن وهب اسدى را به سوى حارث بن ابى شمر الغسانى شاه دمشق روانه فرمود و العلامین الحضرمین را به سوى منذر حاكم بحرین گسیل داشت. و عمرو بن عاص را به سوى فرمانروایان عمان فرستاد و حارث بن عمیر را به سوى دست نشانده هرقل بر بُصرى روانه كرد. همچنین آن حضرت نمایندگانى به سوى حاكمان یمن و برخى نقاط دیگر فرستاد. نجاشى و مسیلمه كذّاب نیز از كسانى بودند كه پیامبر ـ ص ـ به سوى آنها هم نمایندگانى فرستاد و پیامبر ـ ص ـ نجاشى، فرمانرواى حبشه و مردمش را به اسلام دعوت كرد و از آنها خواست كه مهمانانش را گرامى بدارند.نامه هایى كه پیامبر ـ ص ـ به فرمانروایان كشورها و بلاد مختلف نگاشته هر كدام ویژگیهاى خاصى دارند از میان این نامه ها بى مناسبت نمى بیند تا نامه رسول گرامى اسلام را به خسرو پرویز نقل كند. آن حضرت چنین نگاشته است:

بسم الله الرحمن الرحیم.
از محمد فرستاده خدا به كسرى بزرگ ایران. درود بر آن كه پیرو هدایت گردید و به خدا و فرستاده اش گروید. من تو را به دین خداى ـ عز و جل ـ فرا مى خوانم.
من فرستاده خدا به سوى تمام جهانیانم تا آن را كه زنده است بیم دهم و حجت را بر كافران تمام گردانم. اسلام بیاور تا در امان بمانى و اگر به دعوت من پشت كنى، گناه مجوس بر گردن تو است.

ابلاغ سوره برائت در سال نهم هجرى
در سال نهم هجرى، پیغمبر ـ ص ـ ابوبكر را به عنوان امیرالحاج بر مسلمین تعیین فرمود تا مراسم حج را بجا آورد. این حج در حالى انجام مى گرفت كه مشركان هم مى توانستند آزادانه حج را مطابق آیین خود بجا آورند.ابوبكر به همراه 300 نفر از مسلمانان راهى سفر حج گردید. در همین اثنا سوره برائت نازل گردید كه با صراحت به نقض پیمان میان رسول خدا ـ ص ـ و مشركان فرمان داده بود. تا قبل از این طرفین پیمان بسته بودند كه هیچ كس را از زیارت كعبه بازندارند و در ماه حرام ذى حجّه باعث ترس كسى نشوند. علاوه بر این پیامبر ـ ص ـ با برخى قبائل عرب پیمانهاى موقتى نیز بسته بود كه با نزول سوره برائت، آن پیمانها تماماً نقض مى گشت.

چون سوره برائت نازل شد، به آن حضرت عرضه داشتند: كاش این سوره را به ابوبكر مى رساندى تا بر مردم در حج ابلاغ كند؟ اما آن حضرت پاسخ داد: این سوره را فقط باید كسى از اهل بیت خودم به مردم ابلاغ نماید. آنگاه على بن ابوطالب ـ ع ـ را فرا خواند و به او فرمود: این سوره را بگیر و در «یوم النحر» هنگامى كه همگان در منا گرد مى آیند بر آنها بخوان. از این پس باید همه بدانند كه هیچ كافرى به بهشت داخل نگردد و بعد از امسال هیچ مشركى نمى تواند براى گزاردن حج به مكه بیاید و كسى نباید برهنه طواف كند و هر كه را با پیامبر عهد و پیمانى است آن پیمان تا مدت قرارداد شده، به قوّت خود باقى است.

على ـ ع ـ متعاقب فرمان پیغمبر ـ ص ـ بر غضباء، شتر رسول خدا ـ ص ـ سوار شد و خود را در راه به ابوبكر رساند. ابوبكر با دیدن على ـ ع ـ پرسید: تو امیرى یا مأمور؟ على فرمود: مأمورم. در مكه ابوبكر با مسلمین حج بجا آورد و چون «یوم النحر» فرا رسید، على ـ ع ـ به پا خاست و فرمانهاى پیامبر ـ ص ـ را بر مردم ابلاغ كرد و مطابق فرموده خدا، چهار ماه به مشركان مُهلت داد تا خود را به مأمن و بلاد خویش رسانند و تأكید كرد كسانى كه با پیغمبر ـ ص ـ عهد و پیمانى دارند آن عهد و پیمان تا مدت تعیین شده بقوّت خود باقى است.
از آن سال به بعد دیگر نه مشركى به حج آمد و نه كسى برهنه به طواف كعبه رفت.

گِرَوشى عمومى به اسلام
از این پس، مردم و قبائل عرب به مسلمانى گردن نهادند و هر قبیله گاه جمعى و گاه با اعزام نمایندگان خود به پیشگاه رسول خاتم ـ ص ـ دین اسلام را مى پذیرفتند. پیامبر ـ ص ـ نیز با اختصاص دادن جا و مكان به آنها و پذیرایى از هیأتها مى كوشید تا اصول آیین اسلام را بر آنها عرضه بدارد و آنها را از صمیم دل به دین اسلام علاقه مند و پاى بند كند.گاه بزرگان و سران این هیأتها با حضرت به بحث و مناظره مى پرداختند و حضرت با صبر و حوصله و بردبارىِ مثال زدنىِ خویش به پرسشهاى آنها پاسخ مى گفت و جسارتهاى آنها را تحمل مى كرد و به ارشاد آنها مى پرداخت.برخى كه از قریحه شاعرى نیز برخوردار بودند، به مناسبت حال اشعار و ابیاتى مى سرودند، بطورى كه مى توان از اشعار سروده شده در این صحنه ها، كتابى در خور فراهم نمود. گاه نیز میان شاعران اعزامى با هیأتها و شعراى مسلمان نظیر «حسّان بن ثابت» مناظرات شعر با شكوهى رخ مى داد و سخنوران مسلمان با استفاده از بهترین تعبیرات ادبى، به دفاع از اصول و ارزشهاى دین حنیف اسلام مى پرداختند و گونه اى متعالى از شعر و ادب متعهد و جهت دار را در جریده روزگار به ثبت رسانده اند.از جمله نوشته اند وقتى «وَفْد تمیم» خدمت پیامبر ـ ص ـ شرفیاب شدند «زبرقان بن بدر» شاعر آنها با كسب اجازه از پیامبر ـ ص ـ چكامه اش را خواند. یكى از ابیاتى كه وى سروده بود چنین بود:

نحن الكرام فلا حى یعادلنا *** منّا الملوك وفینا تنضب البیع

حسّان در آن هنگام حضور نداشت، لذا پیامبر ـ ص ـ كسى را سراغ او فرستاد و چون حسان حاضر شد به فرمان پیامبر ـ ص ـ در مقام پاسخگویى به اشعار زبرقان ایستاد و قصیده اى شورانگیز انشاد كرد كه چند بیت از آن چنین است:

انّ الذوائب من فهر و اخوتهم *** قد بیّنوا سنة للناس تتبع
یرضى بهم كلّ من سریرته *** تقوى الإله وكل الخیر یصطنع
قوم اذا حاربوا ضرّوا عدوّهم *** أو حاولوا النفع فى أشیاعهم نفعوا
اكرم بقوم رسول الله شیعتهم *** اذا تفرّقت الأهواء والشیع

پس از آن كه حسّان چكامه خود را به پایان رساند یكى از بزرگان تمیم گفت: همه چیز براى این مرد (محمّد) فراهم است، خطیبش از خطیب ما زبان آورتر و شاعرش از شاعر ما سخنورتر و صدایشان از صداى ما رساتر است. آنگاه اسلام آوردند.علاوه بر وفد تمیم، وفد عامریین، وفد سعد بن بكر، وفد عبدالقیس، وفد طئ، وفد بنى حنیفه، وفد مراد، وفد زبید، وفد كنده، وفد همدان، وفد مزینه، وفد نجران، وفد دوس، وفد طارق بن عبدالله، وفد تجیب، و دهها هیأت دیگر به خدمت رسول گرامى اسلام ـ ص ـ شرفیاب شدند و به دست مباركش اسلام آوردند.تاریخ نگاران مسلمان این سال را به خاطر كثرت هیأتهایى كه براى گرایش به اسلام به مدینه مى آمدند «سنة الوفود» نام نهاده اند. بدین ترتیب شبه جزیره عربستان رفته رفته به آیین اسلام گردن نهادند و شعاع دایره اسلام رو به گسترش رفت و وعده الهى تحقق یافت كه: «اذا جاء نصر الله والفتح ورأیت الناس یدخلون فى دین الله أفواجاً فسبّح بحمد ربّك واستغفره انّه كان توّاباً.»

پیامبر ـ ص ـ در سوگ ابراهیم
روز سه شنبه دهم ربیع الأول سال نهم هجرى مطابق با سال 621 م. شاهد وفات ابراهیم پسر رسول خدا بود. ابراهیم از ماریه قبطیه به دنیا آمده بود و به هنگام وفات هیجده ماه داشت. وى را در قبرستان بقیع به خاك سپردند. بطور اتفاق، در همان روز خورشید گرفت و مردم بین خود گفتند كه خورشید به خاطر مرگ ابراهیم گرفته است. امّا رهبر آزاده اسلام با آن كه در كمال اندوه و اوج ناراحتى بود فوراً جلو این خرافه را گرفت و با كلام دلنشین خود فرمود: خورشید و ماه دو نشان از نشانه هاى خدایند كه براى مرگ و زندگى كسى نمى گیرند.به این ترتیب آن حضرت مردم را براى خدا، و نه براى خود، تربیت مى كرد و هر لحظه از زندگیش مى كوشید از آنِ خدا باشد.در ماه شعبان همین سال یكى از دختران پیغمبر ـ ص ـ به نام «ام كلثوم» نیز شربت مرگ را نوشید و چشم از جهان فرو بست.
پیامبر در سال نهم هجرى همچنین عده اى از یاران خود را به عنوان عمّال صدقات به سوى نقاطى كه مردمانش قبول اسلام كرده بودند روانه فرمود.
 

ترجمه و اقتباس: على حُجّتى كرمانى


درباره وبلاگ

زمین بر آسمان فخر می‏ فروخت که بر پشت او گام می ‏نهید و آسمان از دیدن آن همه شکوه و وقار، به وجد آمده بود. باد، عظمت ایمانتان را در گوش هزار سرو آزاد نجوا کرد و یک دشت شقایق، شیفته پاکی نگاهتان شد. (لَوْلاک لَما خَلَقتُ الْاَفْلاک).

امکانات وبلاگ

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره مباهله