تبلیغات
آزمون بندگی - روز موعود
ذکر امروز
بخش ویژه
معرفی کتاب

مجموعه اثر حاضر در هشت بخش به موضوعاتی نظیر دعوت نجرانیان به اسلام، کنفرانس در کلیسای اعظم نجران، مناظره علمای نجران درباره پیامبر(ص)، بررسی کتب آسمانی درباره پیامبر(ص)، سفر نجرانیان به مدینه، مناظره پیامبر(ص) با نجرانیان، مراسم مباهله و ندامت نجرانیان از مباهله می‌پردازد...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
                 
  • جشنواره ملی فرهنگی هنری مباهله
    موسسه غدیر شناسی با مشارکت دبیرخانه کانون های فرهنگی هنری مساجد خراسان رضوی جشنواره فرهنگی هنری مباهله را در رشته های نقاشی، پویانمایی، وبلاگ نویسی، داستان کوتاه، مقاله پژوهشی، خوشنویسی، فیلم کوتاه، طراحی و تصویرگری برگزار می کند. ...

    ادامه مطلب ...
  • دستاوردهای مباهله
    جریان مباهله نقطه عطفی در تاریخ اسلام محسوب می‌شود; چرا که در آن روز بار دیگر نور اسلام در آفاق هستی درخشیدن گرفت و عالمیان در سال نهم هجرت، حقانیت نبوت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و منزلت اهل بیت آن ...

    ادامه مطلب ...
  • آیا مباهله یک حکم عمومى است ؟
    .شکى نیست که آیه فوق یک دستور کلى براى دعوت به مباهله به مسلمانان نمیدهد بلکه روى سخن در آن تنها به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) است ، ولى این موضوع مانع از آن نخواهد بود..

    ادامه مطلب ...
  • مباهله، سند عظمت اهل بیت
    هنگامی که هیئت نجرانی پیامبر را در اجرای مباهله مصمّم دیدند، سخت به وحشت افتادند. ابوحارثه که بزرگ ترین و داناترین آنان و اسقف اعظم نجران بود،گفت: «اگر محمد بر حق نمی بود چنین بر مباهله جرئت نمی کرد. ...

    ادامه مطلب ...
روز موعود
آفتاب مدینه بالا آمده بود و چشمها به انتظار نشسته بود. مسلمانانى كه از قرار این روز اطلاع داشتند جمع شده بودند و مسیحیان نجران چشم دوخته بودند كه پیامبر كى و چگونه خواهد آمد به یك باره دیدند كه پیامبر از خانه بیرون شد مانند همیشه ساده و با صفا و معنویت و در پیرامون او تنها مرد و زن جوانى به همراه دو فرزند خردسال اما چهره‌هایشان جذاب و گیرا، قدمهایشان استوار و دلهایشان در برابر پروردگار خاشع و بى اعتنا به دنیا و اهل دنیا به میقات خویش مى‌روند.
هیئت خروج پیغمبر با وصى‌اش على‌علیه السلام و دخترش فاطمه زهرا س و دو فرزندش حسن و حسین علیهما السلام چندگونه نقل شده است.

دست على در دست پیامبر بود. حسن و حسین پیش روى آن حضرت مى‌رفتند و فاطمه پشت سر پدر حركت مى‌كرد. (1) على سمت راست پیامبر و حسن و حسین سمت چپ و فاطمه پشت سر پیامبر بود. (2) حسن طرف راست پیامبر و حسین در طرف چپ او و فاطمه پشت سر پیامبر و على پشت فاطمه بود . (3)

دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و على‌علیه السلام پیش روى او و فاطمه پشت سر پیامبر حركت مى‌كرد. (4) دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و فاطمه پشت سر آن حضرت و على پشت سر فاطمه قرار داشت (5) و رسول‌خدا بدانان فرمود كه چون من دعا كردم شما آمین بگویید. (6)

و در بسیارى منابع دیگر كیفیت خروج این پنج تن به طور مطلق ذكر شده است (7) و براى هر محقق منصف كه اندكى تأملى در منابع تاریخ اسلام دارد این نكته عیان گشته كه اصل ماجراى خروج رسول‌خدا با على و فاطمه و حسنین مورد اتفاق فریقین است. بارى پیامبر خدا از مدینه بیرون شد (8) در حالى كه عباى موئین سیاه رنگى بر دوش داشت آمد تا به نزدیكى دو درخت رسید. او فرمود كه میان دو درخت را جاروب و مسطح كردند عباى خود را روى آن دو درخت پهن كرد و همراهان خود را در زیر آن جاى داد و خود در پیش ایستاد و دوش چپ خود را در زیر عبا داخل كرد و بر كمانى كه در دست داشت تكیه داد و دست راست خود را براى مباهله به سوى آسمان بلند كرد و مردم از دور نظر مى‌كردند كه چه خواهد كرد.

سید و عاقب كه این حال را دیدند رنگ رخسارهایشان زرد شد و پاهایشان لرزید و نزدیك بود كه مدهوش شوند. یكى از آنها به دیگرى گفت آیا با او مباهله مى‌كنیم؟ آن دیگرى گفت مگر نمى‌دانى كه هر گروه كه با پیغمبر خود مباهله كردند بزرگ و كوچك ایشان هلاك شدند دیگرى گفت رهبانیت برطرف شد. زود دریاب این مرد را كه اگر لب او به یك كلمه نفرین بجنبد ما به اهل و مال خود برنخواهیم گشت. پس به خدمت حضرت شتافتند و گفتند تو با این جماعت آمده‌اى كه با ما مباهله كنى؟ حضرت فرمود بلى بعد از من اینها مقرب‌ترین خلق نزد خدا هستند. پس لرزه بر بدن آنها افتاد و با آن حضرت مصالحه كردند و راضى به جزیه شدند. پس از آن حضرت فرمود سوگند یاد مى‌كنم كه اگر با من و اینهایى كه زیر عبایند مباهله مى‌كردید تمام این وادى بر شما آتش مى‌گشت و به قدر یك چشم به هم زدن آتش به قوم شما مى‌رسید و همه را هلاك مى‌كرد.

پس جبرئیل نازل شد و گفت یا محمد حق تعالى سلامت مى‌رساند و مى‌فرماید به عزت و جلال خود سوگند یاد مى‌كنم كه اگر به همراه اینها كه در زیر عبا ایستاده‌اند با همه اهل آسمان و زمین مباهله كنى هر آینه آسمانها پاره‌پاره شوند و فرو ریزند و زمینها از هم بپاشند و پاره‌پاره بر روى آب جارى شوند و دیگر قرار نگیرند. پس حضرت دستهاى مبارك خود را به سوى آسمان بلند كرد به حدى كه سفیدى زیر بغلهاى او پیدا شد و گفت بر كسى كه ستم كند بر شما و حق شما را از شما بگیرد و مزد رسالت مرا كه خدا براى شما مقرر كرده است كه آن مودت شماست كم كند لعنت و غضب خدا پیاپى تا روز قیامت نازل شود. (9)

و به نقلى سید و عاقب گفتند چرا با بزرگان اهل شأن كه ایمان به تو آورده‌اند بیرون نیامده‌اى و تنها با تو همین جوان و زن و دو كودك است؟ حضرت فرمود كه من از جانب خداوند مأمور شده‌ام كه به همراه اینها با شما مباهله كنم. پس به سوى اصحاب خود بازگشتند و منذربن علقمه برادر ابوحارثه كه پیشتر در مجلس مشورتى اهل نجران حاضر نبود و بعد از آن همراه این گروه شده بود بقیه را نصیحت كرد كه شما و هر كسى كه با كتابهاى الهى آشنا است مى‌داند كه ابوالقاسم محمد همان پیامبرى است كه همه پیامبران به او بشارت داده‌اند. (10) و همین گزارش حاكى است كه در این وقت علائم نزول عذاب ظاهر شد.

آفتاب متغیر شد و كوه‌ها لرزید و با آن كه فصل تابستان بود ابر سیاهى پیدا شد درختان سر به زیر آورده بودند و مرغان بر زمین بال گسترده بودند. پس سید و عاقب به منذربن علقمه گفتند نزد محمد و پسر عمویش على را واسطه كن كه محمد خاطر او را مى‌خواهد و از گفته او بیرون نمى‌رود و پیمان‌نامه درست كن. منذر به محضر رسول‌خدا رسید و مسلمان شد و پیام آنان را رساند و رسول‌خدا على را براى مصالحه با آنان فرستاد. على‌علیه السلام پرسید كه با ایشان چگونه صلح كنم حضرت فرمود هر چه كه رأى تو باشد پس على‌علیه السلام با آنان توافق كرد كه هر سال دو هزار جامه نفیس بدهند و هر سال هزار مثقال طلا نصف آن را در محرم و نصف دیگر را در رجب. پس چون رسول‌خدا با اهل بیت خود به سوى مسجد بازگشت جبرائیل نازل شد و گفت حق تعالى به تو سلام مى‌رساند و مى‌گوید كه بنده‌ام موسى به همراه هارون و فرزندان هارون با دشمن خود قارون مباهله كرد و حق تعالى قارون را با اهل و مالش و یاورانش به زمین فرو برد . به جلالت خود قسم مى‌خورم كه اگر تو به همراه اهلت با اهل زمین و همه مردمان مباهله مى‌نمودید هر آینه آسمانها پاره‌پاره و كوهها ریز ریز مى‌شدند و زمین فرو مى‌رفت پس رسول به سجده رفت و پس از آن دستها را بلند كرد سه بار گفت شكرا للمنعم چون از وجه این كار پرسیدند فرمود خداوند جهانیان را شكر كردم به واسطه انعامى كه نسبت به اهل بیت من كرامت فرمود و سپس از آنچه جبرئیل آورده بود به ایشان خبر داد. (11) و به نقل شیخ مفید و شیخ طبرسى چون پیامبر با آن چهار تن آمد اسقف آنان پرسید اینان چه كسانى هستند كه همراهش مى‌آیند بدو گفتند این پسرعمویش و دامادش و پدر دو فرزندش و محبوبترین مردمان نزد او على‌بن ابى‌طالب است و این دو طفل دو پسر دخترش از طرف على هستند كه نزد او از همه محبوبترند و آن زن دخترش فاطمه است كه عزیزترین مردم نزد اوست و علاقه قلبى پیغمبر بدو از همه بیش‌تر است. (12) اسقف آنان گفت ببینید كه با خواص خود یعنى فرزندان و اهلش آمده است و مى‌خواهد به وسیله آنان مباهله كند چون به حقیقت كار خویش مطمئن است به خدا قسم اگر مى‌ترسید كه چیزى به ضررش تمام شود آنان را نمى‌آورد از مباهله با او بپرهیزید به خدا قسم كه اگر موقعیت قیصر نبود مسلمان مى‌شدم (13) ـ (14)

در اینجا سخنان قابل توجه دیگرى به طور جسته و گریخته در كتب تفسیر و تاریخ نقل شده است. از جمله آن كه چون حضرت براى مباهله بر دو زانوى خود نشست ابوحارثه گفت بخدا سوگند چنان نشسته است كه پیغمبران براى مباهله مى‌نشستند و برگشت و جرأت بر مباهله پیدا نكرد . سید به او گفت به كجا مى‌روى؟ گفت اگر بر حق نمى‌بود چنین جرأت بر مباهله پیدا نمى‌كرد و اگر با ما مباهله كند یك سال نخواهد گذشت كه هیچ نصرانى باقى نخواهد ماند (15) من روهایى را مى‌بینم كه اگر از خدا بخواهند كوهى را از جاى خود بركند هر آینه خواهد كند پس مباهله نكنید كه هلاك مى‌شوید (16) و از سوى دیگر رسول‌خدا فرمود اگر با من مباهله مى‌كردند هر آینه همه به صورت میمون‌ها و خوك‌هایى مسخ مى‌شدند و تمام این وادى برایشان آتش مى‌شد و مى‌سوختند و حق تعالى جمیع اهل نجران را مستأصل مى‌كرد به گونه‌اى كه حتى مرغى بر سر درختان آنان باقى نمى‌ماند . (17)

سرانجام آفتاب حقیقت ظاهر شد و هیچكس از عام و خاص، مسلمان و غیرمسلمان در آن صحنه حاضر نبود جز آن كه دید رسول‌خداصلى الله علیه وآله وسلم على و فاطمه و حسن و حسین‌علیهم السلام را در زیر عبا جمع كرد و آنگاه فرمود : «اللهم هؤلاء اهلى» (18)

و در حق آنان آیه تطهیر را قرائت فرمود
«انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهرهم تطهیرا» (احزاب/ 32) (19)
و از همینجا براى برخى این باور پیدا شده است كه آیه تطهیر بار دیگر در واقعه مباهله نازل شد، چنان كه پیش از آن در خانه ام سلمه نازل شده بود ولى آنچه درست به نظر مى‌رسد آن است كه بگوییم پیامبر خدا آیه تطهیر را پس از نزول در مرتبه اول در موقعیت‌هاى مختلف تكرار و بر مصادیق واقعى آن تطبیق مى‌داد تا براى دیگران در شناخت اهل بیت پیغمبر جاى هیچگونه تردیدى باقى نماند. و شاهد این نظر آن است اهل تاریخ و سیره آورده‌اند كه بعد از نزول آیه تطهیر تا مدت شش و یا هفت و یا هشت ماه متوالى آن حضرت به هنگام رفتن به سوى مسجد براى اداى نماز صبح بر در خانه على‌علیه السلام و فاطمه س مى‌ایستاد و ندا مى‌داد كه «یا اهل البیت انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا» تا دیگران بعدها جرأت پیدا نكنند كه زنان پیغمبر را در معناى كلمه «اهل البیت» داخل كنند و اینجا نیز از جمله آن موارد بود كه پیامبر اهل بیت خود را در زیر عبا جمع كرده بود و با قرائت آیه تطهیر مصادیق آن را روشن ساخت. (20)

 با آن كه دانشمندى سنى چون فخر رازى كه امام المشككین لقب گرفته است گوید این روایت كه رسول‌خداصلى الله علیه وآله وسلم حسنین و فاطمه و على را تحت كساء خود داخل كرد و آیه تطهیر را خواند، روایتى است كه صحت آن در میان اهل تفسیر و حدیث همچون امورى است كه مورد اتفاق مى‌باشد (21) و آنگاه كه مفسر بزرگى چون زمخشرى گوید در این آیه [یعنى آیه مباهله ]دلیلى بر فضل و برترى اصحاب كساء هست كه هیچ دلیلى قوى‌تر از آن یافت نشود (22) ، تعجب است كه معدودى از دانشمندان اهل سنت تلاش كرده‌اند واقعه مباهله را كم رنگ كنند یا ابعادى از آن را بى‌اهمیت جلوه دهند و برخى با نقل روایاتى بى‌اساس و غریب خواسته‌اند كه دیگران را نیز به همراهى رسول‌خدا در این واقعه مفتخر سازند و بدین سان اگر دلیلى بر فضیلت اهل بیت یافت شده دیگران نیز شریك آن باشند. ولى در مقابل قاطبه اهل سنت در كتب خود اعتراف دارند كه چون آیه مباهله نازل شد، پیامبر اسلام تنها على و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) را براى مباهله همراه خود كرد و برخى دیگر تصریح دارند كه مراد از «ابنائنا» و «نسائنا» و «انفسنا» در آیه مباهله كسى جز حسنین و فاطمه و على (علیهم السلام) نبود .

در اینجا ذكر فهرستى از كتب اهل سنت و مؤلفین آنها، اعم از كتب تفسیر و تاریخ و سیره و حدیث خالى از فائده نیست. (23)

1ـ مسند احمدبن حنبل
2ـ تفسیر طبرى
3ـ احكام القرآن از ابوبكر جصاص
4ـ مستدرك حاكم نیشابورى
5ـ معرفة علوم الحدیث از حاكم نیشابورى
6ـ تفسیر ثعلبى
7ـ دلائل النبوة از ابونعیم اصفهانى
8ـ اسباب النزول از واحدى نیشابورى
9ـ معالم التنزیل از بغوى
10ـ مصابیح السنة از بغوى
11ـ تفسیر كشاف از زمخشرى
12ـ احكام القرآن از ابن عربى
13ـ تفسیر كبیر از فخر رازى
14ـ مطالب السؤول از محمدبن طلحه شامى
15ـ اسدالغابة از ابن‌اثیر
16ـ تذكرة الخواص از سبطبن جوزى
17ـ الجامع الاحكام القرآن از قرطبى
18ـ تفسیر بیضاوى
19ـ ذخائر العقبى از محب‌الدین طبرى
20ـ الریاض النضره از محب‌الدین طبرى
21ـ تفسیر القرآن از ابوبركات عبدالله نسفى
22ـ تبصیرالرحمن و تیسیر المنان از مهایمى
23ـ مشكاة المصابیح از خطیب تبریزى
24ـ تفسیر سراج المنیر از شیربینى
25ـ البحر المحیط از ابوحیان اندلسى
26ـ البدایة والنهایة از ابن‌كثیر
27ـ تفسیر ابن‌كثیر
28ـ الاصابة از ابن‌حجر عسقلانى
29ـ الكاف الشاف فى تخریج احادیث الكشاف از ابن‌حجر عسقلانى
30ـ الفصول المهمه از ابن صباغ مالكى
31ـ تفسیر المواهب از حسین كاشفى
32ـ معارج النبوة از معین‌الدین كاشفى
33ـ الدرالمنثور از جلال‌الدین سیوطى
34ـ تاریخ الخلفا از جلال‌الدین سیوطى
35ـ الاكلیل از جلال‌الدین سیوطى
36ـ تفسیر الجلالین از جلال‌الدین سیوطى
37ـ الصواعق المحرقه از ابن‌حجر هیتمى
38ـ سیره حلبى
39ـ مدارج النبوة از شاه عبدالحق دهلوى
40ـ مناقب مرتضوى از میرمحمد صالح كشفى ترمذى
41ـ الاتحاف بحب الاشراف از شبراوى
42ـ فتح القدیر از شوكانى
43ـ تفسیر روح البیان از آلوسى
44ـ تفسیر الجواهر از طنطاوى
45ـ رشفة الصادى از ابوبكر علوى حضرمى
46ـ التاج الجامع للاصول از شیخ منصور على ناصف
47ـ المناقب از ابن‌مغازلى
48ـ حسن الاسوة از سید صدیق حسن خان
49ـ السیرة النبویة از سید احمد زینى دحلان شافعى
50ـ السنن الكبرى از ابوبكر احمدبن حسین بیهقى
51ـ الشفاء بتعریف حقوق‌المصطفى از قاضى عیاض مغربى
52ـ منهاج السنة از احمدبن عبدالحلیم‌بن تیمیه
53ـ مقاصد الطالب از سید احمدبن اسماعیل برزنجى
54ـ نزول القرآن از ابونعیم احمدبن عبدالله اصفهانى
55ـ المنتقى فى سیرة المصطفى از سعیدبن محمدبن مسعود شافعى
56ـ الاختلاف فى اللفظ والرد على الجهمیة والمشبهة از ابن‌قتیبه كاتب دینورى
57ـ الصحیح المسند فى تفسیر النبوى القرآن الكریم از ابومحمد سیدبن ابراهیم ابوعمه
58ـ معارج القبول بشرح سلم الوصول الى علم الاصول از حافظبن احمد حكمى
59ـ تفسیر الاعقم از احمدعلى محمدعلى الاعقم
60ـ الانوار القدسیة از شیخ یاسین‌بن ابراهیم سنهوتى شافعى
61ـ غایة المرام فى رجال‌البخارى الى سید الانام از محمدبن داودبن محمد بازلى شافعى
62ـ عیون المسائل از سید عبدالقادربن محمد حسینى
63ـ زهر الحدیقة فى رجال الطریقة از عبدالغنى‌بن اسماعیل نابلسى شامى
64ـ فقه الملوك و مفتاح الرتاح از عبدالعزیزبن محمد رحبى حنفى
65ـ تحفةالاشراف بمعرفة الاطراف از جمال‌الدین ابوالحجاج یوسف‌بن زكى
66ـ توضیح الدلائل از شهاب‌الدین احمد شیرازى شافعى
67ـ تاریخ دمشق از ابن‌عساكر
68ـ الجامع بین الصحیحین از ابونعیم عبیدالله‌بن حسن‌بن احمد حداد اصفهانى
69ـ سیر اعلام النبلاء از شمس‌الدین محمدبن احمدبن عثمان ذهبى شافعى
70ـ مراح لبید از ابوعبدالمعطى محمدبن عمربن على نووى
71ـ البریقة المحمودیة از شیخ ابوسعید خادمى
72ـ تثبیت دلائل نبوة سیدنا محمد از شیخ عبدالجباربن محمدبن عبدالجبار
73ـ تاریخ الاحمدى از احمدحسین بهادر خان حنفى
74ـ العشرة المبشرون بالجنة از شیخ قرنى طلبة بدوى
75ـ عیون التواریخ از صلاح‌الدین محمدبن شاكر شافعى
76ـ الدرر و اللآل از محمد على انسى
77ـ الكوكب المضى‌ء از شیخ ابوالجود بترونى حنفى
78ـ الدرر المكنونة فى النسبة الشریفة المصونة از ابوعبدالله محمدبن مدنى مالكى
79ـ صحیح مسلم
80ـ سنن ترمذى
81ـ جامع الاصول از ابن‌اثیر
82ـ مناقب خوارزمى
83ـ الكامل از ابن‌اثیر
84ـ انوار التنزیل از بیضاوى
85ـ كفایة الطالب از كنجى شافعى
86ـ تفسیر قرطبى
87ـ تفسیر الخازن از علاءالدین على‌بن محمد
88ـ تفسیر غریب القرآن از نیشابورى
89ـ ینابیع المودة از شیخ سلیمان
90ـ نورالابصار از شبلنجى
91ـ تفسیر الواضح از محمد محمود حجازى
92ـ على و مناوؤه از دكتر فوزى جعفر (معاصر)
93ـ احسن القصص از على فكرى (معاصر)
94ـ خدیجة ام‌المؤمنین، نظرات فى اشراق فجرالاسلام از عبدالمنعم محمد عمر (معاصر)
95ـ تحریر المرأه فى عصرالرسالة از عبدالحلیم ابوشقه (معاصر)
96ـ ریاض الجنة فى محبة النبى‌صلى الله علیه وآله وسلم و اتباع السنة از محمد سلیمان فرج (معاصر)
97ـ عقیلة الطهر و الكرم زینب الكبرى از موسى محمد على (معاصر)
98ـ الابتهاج بتخریج احادیث المنهاج از سید عبدالله‌بن محمد صدیق (معاصر)
99ـ صفوة التفاسیر از محمد على صابونى مكى. (24)

با این حال معلوم نیست چگونه صاحب تفسیر «المنار» مى‌خواهد در آیه مباهله سند افتخارى را كه خدا و رسول‌خدا براى اهل بیت به جاى گذاشته‌اند مخدوش گرداند و سخن قاطبه علماى اهل سنت را انكار كند. او مى‌گوید حمل كلمه «نساءنا» بر فاطمه و كلمه «انفسنا» فقط بر على از نظر لغت عرب قابل توجیه نیست و تنها این كار ناشى از روایات بسیارى است كه از منابع شیعى نقل شده است و معلوم است كه مقصود شیعه از نقل این روایات چیست. آنها در ترویج این روایات بحدى كوشش كرده‌اند كه بسیارى از اهل سنت را نیز تحت تأثیر قرار دادند وگرنه ما هیچ شخص عرب زبان را نمى‌بینیم كه «نساءنا» بگوید و با وجود زنانش دخترش را قصد كند و از این دورتر آن است كه از كلمه «انفسنا» فقط على مقصود باشد. (25)

ما گوییم عجیب است كه شیعه آن قدر توفیق داشته كه تمام علماى اهل سنت را در طول قرون متأثر از افكار و آراء خود كرده و با آن كه اخبار واقعه مباهله نسل به نسل توسط محدثین و مفسرین و مورخین نقل مى‌شد و موازین جرح و تعدیل در آن اعمال مى‌شده ولى با این حال علماى اهل سنت نتوانسته‌اند از این روایاتى كه به گمان صاحب المنار ساخته و پرداخته شیعه است خود را دور كنند و همه در دام آن افتاده‌اند. (26) واقعا این چه استدلالى است و چه تعصبى است كه انسان را از درك واقعیت باز مى‌دارد. اگر این رسول‌خداست كه تنها على و فاطمه و دو فرزند آنها را همراه خود كرده پس این تفسیر منسوب به عمل رسول‌خدا است و شیعه در این جهت كافى است كه به اعتراف امثال فخر رازى و به روایت اشخاصى چون عائشه (27) استناد كند. علاوه بر این كه این مفسر ناآشنایى خود با زبان قرآن و زبان عرب را نیز ثابت كرده است. چرا كه كافى بود به آیه 176 سوره نساء (و ان كانوا اخوة رجالا و نساء فللذكر مثل حظ الانثیین) و نیز آیه 10 همین سوره (یوصیكم‌الله فی اولاد كم للذكر مثل حظ الانثیین فان كن نساء...) مراجعه كند و ببیند چگونه كلمه «نساء» بر دختران حمل مى‌شود نه بر زنان. (28)

اگر خوشبینانه بنگریم باید گفت منشأ خطاى این مفسر آن بوده كه برخى روایات مانند روایت جابر را كه گوید «نسائنا فاطمه و انفسنا على» ملاحظه كرده و چنین تصور كرده است كه از لفظ «نسائنا» مراد فاطمه و از لفظ «انفسنا» مراد على است. حال آن كه ما گوییم رسول‌خدا در مقام امتثال كسى را جز فاطمه و على و حسنین علیهم السلام نیاورد و این یعنى آن كه تنها مصداق «انفسنا» على و تنها مصداق «نسائنا» فاطمه بوده است. پس نباید مصداق را با مفهوم اشتباه گرفت. و معناى كلام رسول‌خداصلى الله علیه وآله وسلم كه فرمود «اللهم هؤلاء اهل بیتى» آن بود كه خدایا من از اهل بیت و خواص خودم جز اینها كسى را نیافتم كه براى این كار دعوت كنم.

بدین ترتیب صاحب المنار خواسته است تفسیر مذكور را برخلاف قواعد لغت عرب قلمداد كند بى‌توجه به آن كه این زمخشرى صاحب كشاف پیشواى اهل ادب و بلاغت است كه در تفسیر خود گوید: «فیه دلیل لاشى‌ء اقوى منه على فضل اصحاب الكساءعلیهم السلام.»

گذشته از این همه باید دید مراد این مفسر از این كه گوید مصادر این روایات شیعه است، چه مى‌باشد؟ آیا كسانى را كه سلسله اسناد روایات بدانها ختم مى‌شود مانند سعدبن ابى وقاص و جابربن عبدالله و عبدالله‌بن عباس و جمعى دیگر از صحابه و كلبى و شعبى و ابوصالح و جمعى دیگر از تابعین را شیعه به شمار آورده است و همه آنان را به جرم روایتى كه مورد پسند او نیست شیعه و متهم به جعل و تزویر دانسته است و یا مقصودش آن است كه شیعه این روایات را در جوامع اولیه حدیث و كتب معتبر تاریخ وارد كرده است؟ در هر دو صورت او سخن شیعه را غیرقابل قبول دانسته است ولى به قیمت آن كه اساس سنت و شریعت متزلزل گردد واز سنت مأثور چیزى باقى نماند (29) . گرچه قبل از صاحب المنار نیز كسانى بوده‌اند كه در مقابل این همه نصوص غیرقابل انكار و توجیه، روایتى شاذ یا سخنى غریب آورده‌اند ولى بحق كه او گوى سبقت را بر همه آنان ربوده است. چرا كه دیگران به جاى متهم ساختن شیعه به جعل و تزویر یا با حذف نام على از میان همراهان رسول‌خدا به سرعت از آن گذشته‌اند همچون ابن‌كثیر در البدایة و النهایة (30) و یا سعى كرده‌اند كه علاوه بر على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام برخى همسران رسول‌خدا یعنى عائشه و حفصه را نیز به همراهى با رسول‌خدا مفتخر سازند همچون حلبى در سیره‌اش (31) و یا در جهت تثبیت موقعیت خلفاى ثلاثه و فضیلت‌سازى براى آنان از امام صادق نقل كرده‌اند كه چون آیه مباهله نازل شد رسول‌خدا ابوبكر را با فرزندش و عمر را با فرزندش و عثمان را با فرزندش و على را با فرزندش آورد، همچون ابن‌عساكر در تاریخ دمشق و جلال الدین سیوطى در تفسیر آیه مباهله به نقل از او. (32)

در این مورد معلوم است كه راوى حدیث مى‌خواسته ترتیب خلفاى چهارگانه حفظ شود. و گویا ترتیبى را كه حوادث بعدى شكل بخشید در زمان رسول‌خدا نیز معهود بود چراكه دست سیاست‌بازان واجب كرده بود كه عده‌اى به تلاش و تكاپو بیافتند و سخنى ساز كنند و باورى براى بى‌خبران ایجاد كنند كه خلفاى چهارگانه به اندازه فضیلت و شأن و منزلتى كه نزد رسول‌خدا داشتند به خلافت رسیدند. به راستى اگر قرار بود رسول‌خدا بزرگان اصحاب و خویشاوندان خود را جمع كند. پس چرا در میان صحابه به مانند سلمان و ابوذر و عمار و مقداد توجهى نكرد و چرا عمویش عباس شیخ هاشمیون و عمه‌اش صفیه دختر عبدالمطلب و دختر عمویش ام‌هانى كه از زنان برگزیده هاشمى بودند را همراه خود نكرد. (33) علاوه بر آن كه خلفاى چهارگانه در آن زمان همه داراى پسر نبودند (34) پرواضح است كه این گونه روایات غریب چرا و چگونه پدید آمده است.

در پایان این بحث جاى آن دارد كه به كلام شاگرد دیگر شیخ محمد عبده یعنى ابن عاشور مغربى نیز اشاره كنیم. او مى‌گوید هرگاه لفظ «نساء» به واحد یا جماعتى اضافه شود لامحاله مراد از آن همسران مرد هستند مانند نساء النبى و نساء المؤمنین، بخلاف آنجا كه لفظ «نساء» غیرمضاف باشد. پس لا محاله مراد از نساءنا ازواج النبى است و مراد از انفس در آیه شریفه انفس متكلمین و مخاطبین است یعنى ایانا و ایاكم و در مورد ابنائنا دو احتمال است یا جوانان مراد هستند و یا اطفال. آنگاه خود این مفسر از بیهقى در دلائل النبوة نقل كرده است كه رسول‌خدا براى مباهله على و فاطمه و حسن و حسین را آورد و زنان و دیگر مردان مسلمان را همراه خود نكرد (35) . پس باید از او پرسید آیا رسول‌خدا آشناتر به لسان وحى بود یا شما و چگونه است كه رسول‌خدا برخلاف امر الهى كه باید همسران خود را فراخواند. تنها دخترش را همراه خود كرد؟ در نهایت این مفسر چاره‌اى ندارد جز آن كه روایات منقول در كیفیت خروج پیامبر را كه مشهورترین آنها روایت سعدبن ابى‌وقاص است منكر شود.

امضاء صلحنامه
سرانجام و نقطه پایان این واقعه امضاء صلحنامه‌اى میان رسول‌خدا و مسیحیان نجران بود . گویا در تنظیم این صلحنامه و تعیین شروط آن على‌علیه السلام از جانب پیغمبر اختیار كامل داشت (36) و حتى كاتب آن را نیز على شمرده‌اند. (37) اینك متن این صلحنامه را به نقل از ارشاد مفید مى‌آوریم.

بسم‌الله الرحمن الرحیم
هذا كتاب من محمد النبى رسول‌الله صلى‌الله علیه و آله و سلم لنجران و حاشیتها فى كل صفراء او بیضاء و ثمرة و رقیق لایؤخذ منهم شى‌ء غیر الفى حلة من حلل الأواقى، ثمن كل حلة اربعون درهما فمازاد او نقص فعلى حساب ذلك یؤدون الفا منها فى صفر و الفا منها فى رجب و علیهم اربعون دینارا مثواة رسولى مما فوق ذلك و علیهم فى كل حدث یكون بالیمن من كل ذى عدن عاریة مضمونة ثلاثون درعا و ثلاثون فرسا و ثلاثون جملا عاریة مضمونة لهم بذلك جوارالله و ذمة محمدبن عبدالله فمن اكل الربا منهم بعد عامهم هذا فذمتى منه بریئة.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. این صلحنامه‌اى است از محمد پیامبر خدا (ص) براى [اهل‌] نجران و اطراف آن. از آنان چیزى از طلا و نقره و میوه و برده گرفته نشود جز دو هزار حله از حله اواقى كه قیمت هر حله چهل درهم باشد و اگر كم و زیادى شد به همان اندازه حساب مى‌شود . هزار حله آن را در ماه صفر و هزار حله دیگر را در ماه رجب بپردازند و بر عهده ایشان كه چهل دینار براى خرج منزل فرستادگان من بپردازند و بر عهده ایشان است كه هرگاه در یمن حادثه‌اى [یا جنگى‌] از جانب قبیله ذى عدن روى داد به عنوان عاریه مضمونه [كه اگر از بین رفت مانند آن پس داده شود] سى زره و سى اسب و سى شتر [به مسلمانان براى جنگ‌] بدهند و در مقابل این تعهدات براى آنان است پناه خدا و ذمه محمدبن عبدالله. پس از این سال هر كس از آنان كه ربا خورد من در مقابل او تعهدى ندارم. (38)

متن این صلحنامه در منابع دیگر با تفاوتهاى نه چندان زیاد نسبت به متن مفید نقل شده است و ما در اینجا درصدد بررسى این اختلافات نیستیم ولى گاه زیادتى در ذیل نامه رسول‌خدا دیده مى‌شود كه قابل توجه است. این زیادت به نقل ابن‌سعد چنین است:«و لنجران و حاشیتهم جوارالله و ذمة محمد النبى رسول‌الله على انفسهم و ملتهم و ارضهم و اموالهم و غائبهم و شاهدهم و بیعهم و صلواتهم لایغیروا اسقفا عن اسقفیته ولا راهبا عن رهبانیته ولا واقفا عن وقفانیته و كل ما تحت ایدیهم من قلیل او كثیر و لیس ربا ولادم جاهلیة و من سأل منهم حقا فبینهم النصف غیر ظالمین ولا مظلومین لنجران و من اكل ربا من ذى قبل فذمتى منه بریئة ولا یؤاخذ احد منهم بظلم اخر و على ما فى هذه الصحیفة جوارالله و ذمة النبى ابدا حتى یأتى‌الله بامره ان نصحوا و اصلحوا فیما علیهم غیر مثقلین بظلم . (39)

پی نوشت :

1) شیخ مفید، الارشاد، ج 1، ص 255 و نیز شیخ طبرسى، مجمع‌البیان، ذیل آیه مباهله.

2) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص .90
3) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص .90
4) فخر رازى، التفسیر الكبیر، ذیل آیه مباهله؛ علامه مجلسى، حیاةالقلوب، ج 4، ص 1299 به نقل از شیخ طبرسى و در تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 451 نیز به همین صورت آمده ولى با این فرق كه دست حسین نیز در دست رسول‌خدا بود.
5) بغوى، معالم التنزیل، ذیل آیه مباهله، ج 1، ص .480
6) زمخشرى، جارالله، الكشاف، ذیل آیه مباهله؛ تفسیر ثعلبى، ذیل آیه مباهله؛ قرطبى، الجامع الاحكام القرآن، ذیل آیه مباهله؛ جلال الدین سیوطى، الدر المنثور، ذیل آیه مباهله .
7) چنان كه در تاریخ المدینة المنورة از ابن‌شبه و سیره حلبى و تفسیر قمى و تفسیر التبیان دیده مى‌شود.
8) ناگفته نماند كه امروزه مسجد مباهله به عنوان مكان دقیق انجام مباهله رسول‌خدا با مسیحیان نجران شناخته شده است. موقعیت كنونى این مسجد در سمت راست شارع ستین (ملك فیصل كنونى) قرار دارد. این خیابان در مجاورت ضلع شمال شرقى بقیع است. فندق الدخیل در سمت راست و مستشفى الولادة و الاطفال در سمت چپ آن خیابان واقع بوده و مسجد المباهله یا مسجد الاجابة حدود یكصد متر از فندق الدخیل بالاتر است (قائدان، اصغر، تاریخ و آثار مكه و مدینه، ص 311) ولى بیشتر منابع از این مكان به عنوان مسجد الاجابة فقط یاد كرده‌اند و در این كه مباهله در موقعیت كنونى همین مسجد واقع شده باشد تردیدهایى وجود دارد هرچند در برخى كتب دعا و زیارت، این مكان به عنوان مسجد مباهله خوانده شده است (علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 97، ص 225) لویى ماسینیون در تحقیق خود آورده است كه رفتن به گورستان براى مباهله اشاره به ریشه و پیشینه تاریخى اسلامى آن دارد. در سال دهم هجرى محمد ص در گورستان بقیع از هیئت مسیحى براى مباهله دعوت به عمل كرد. مكان مباهله نقطه‌اى موسوم به كثیب احمر بود. این مكان از سال 359 هجرى به بعد به نام جبل المباهله مشهور شد (منبع مذكور، ص 69 به نقل از احمدبن عبدالجلیل السجزى در جامع شاهى، نسخه خطى فارسى، ص 30، سطر 3) به هر صورت این مطلب نیازمند تحقیق بیشتر است.
9) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص 90 با تلخیص و نیز علامه مجلسى، حیاةالقلوب، ج 4، ص .1305
10) سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص 511؛ علامه مجلسى، حیاةالقلوب، ج 4، ص .1345
11) سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص 512 با تلخیص؛ علامه مجلسى، حیاةالقلوب، ج 4، ص .134
12) الارشاد، ج 1، ص 224؛ مجمع‌البیان، ذیل آیه مباهله؛ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 21، ص 227؛ شیخ طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص .254
13) الارشاد، ج 1، ص .224
14) در خصوص عاقبت امر ابوحارثه و سید و عاقب منابع مختلف نوشته‌اند. ابن‌سعد در الطبقات الكبرى، ج 1، ص 358 گوید پس از مدت كوتاهى سید و عاقب به نزد رسول‌خدا بازگشتند و مسلمان شدند رسول‌خدا آن دو را در خانه ابوایوب انصارى جاى داد. علامه طبرسى در مجمع‌البیان در ذیل آیه مباهله نیز از بازگشت آندو و مسلمان شدن آن‌دو خبر مى‌دهد و نیز در تاریخ یعقوبى ج 1، ص 452 آمده است كه ایهم مسلمان شد ولى گزارش مفصل سیدبن طاووس از مجلس مشورتى بزرگان نصارى در سرزمین نجران حاكى از آن است كه سید و عاقب خبر از درستى نبوت رسول‌خدا داشتند ولى درصدد كتمان آن و گمراه نگاه داشتن مردم بودند. در آن‌جا ابن‌طاووس آورده است كه این سید و عاقب در مكر و حیله از جمله شیاطین انس بودند.
15) شیخ طبرسى، مجمع‌البیان، ذیل آیه مباهله و نیز علامه مجلسى، حیاةالقلوب، ج 4، ص 1299 به نقل از او و بحارالانوار، ج 21، ص 277؛ تاریخ یعقوبى، ج 1، ص .451
16) همان و نیز زمخشرى در تفسیر الكشاف ذیل آیه مباهله و سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص .513
17) فخر رازى، التفسیر الكبیر؛ شیخ طوسى، التبیان؛ شیخ طبرسى، مجمع البیان؛ علامه طباطبائى، المیزان و تفسیر ثعلبى در ذیل آیه مباهله و نیز سیره حلبى، ج 3، ص 236؛ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 21، ص . 326
18) سیره حلبى، ج 3، ص 236؛ رحمانى همدانى، احمد، الامام على، ص 267 به نقل از ابوحیان اندلسى در البحر المحیط، ج 2، ص 479 و مسند احمدبن حنبل، ج 1، ص 185 و كنجى شافعى در كفایة الطالب، ص 142 و سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص، ص 18؛ علامه مجلسى بحارالانوار، ج 35، ص 265 با ذكر حدیث سعدبن ابى وقاص كه در صحیح مسلم آمده است.
19) فخر رازى، التفسیر الكبیر، ذیل آیه مباهله؛ سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص 513؛ شبلنجى، نورالابصار، ص .223
20) شرف الدین، سید عبدالحسین، الكلمة الغراء فى تفضیل الزهراء، ص .15
21) عین تعبیر فخر رازى در ذیل آیه مباهله در التفسیر الكبیر چنین است:
«واعلم ان هذه الروایة كالمتفق على صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث» و چنان در بحارالانوار، ج 21، ص 285 آمده است، عین همین تعبیر از نیشابورى در انوار التنزیل دیده شده است.
22) عین تعبیر زمخشرى در الكشاف چنین است: «و فیه دلیل لاشى‌ء اقوى منه على فضل اصحاب الكساء»86) فهرستى كه مرحوم آیت‌الله العظمى مرعشى نجفى در تعلیقه مجلداتى از احقاق الحق تهیه كرده است با حذف مكررات به بیش از صد مورد مى‌رسد و فهرستى كه مرحوم شیخ قوام الدین وشنوه‌اى در كتاب اهل بیت و آیه مباهله ارائه داده است بالغ بر شصت مورد است ولى حسن كار ایشان آن است كه از علماى اهل سنت به ترتیب از قرن سوم تا قرن چهاردهم یاد كرده است. علاوه بر این دو شخصیت بزرگ، سید حسین بحرالعلوم در تعلیقه تلخیص الشافى و نیز آیت‌الله احمدى میانجى در مكاتیب الرسول به معرفى منابع در این زمینه پرداخته‌اند و ما آدرس‌هاى مطلب مورد استشهاد در عمده این منابع را در لابلاى بحث خود آورده‌ایم.
23) احقاق الحق، ج 3، ص 46 و ج 9، ص 70 و ج 22، ص 34 و ص 44 و ج 24، ص 6 و ج 33، ص 22 و نیز قوام‌الدین وشنوه‌اى، اهل البیت و آیه مباهله، ص 34 تا ص 72؛ شروانى، ما روته العامة من مناقب اهل البیت، ص .85
24) محمد رشید رضا، المنار، تقریر درس شیخ محمد عبده، ذیل آیه مباهله؛ علامه طباطبائى، المیزان، ذیل آیه مباهله به نقل از او
25) سبیتى، عبدالله، المباهله، ص 103
26) زمخشرى در الكشاف ذیل آیه مباهله و نیز علامه مجلسى در بحارالانوار، ج 35، ص 224 حدیث عائشه را چنین نقل كرده‌اند: «ان رسول‌الله ص خرج و علیه مرط مرحل [مرجل‌] من شعر اسود فجاء الحسن فادخله ثم جاء الحسین فادخله ثم فاطمه ثم على ثم قال انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا» و نیز شیعه و سنى در ذیل آیه تطهیر به این حدیث عائشه اشاره كرده‌اند.
27) رحمانى همدانى، احمد، الامام على‌علیه السلام، ص .284
28) علامه طباطبائى، المیزان، ذیل آیه مباهله.
29) منبع مذكور، ج 5، ص 65 و نیز طبرى در جامع البیان عن تأویل آى القرآن، ج 3، ص 407، در ذیل آیه مباهله در ضمن حدیث شماره 5666 و حدیث شماره 5671 همراهان پیامبر را فقط فاطمه و حسنین معرفى مى‌كند ولى همو در ضمن حدیث شماره 5675 از منذربن ثعلبه از علباءبن احمر الیشكرى نقل مى‌كند كه چون آیه مباهله نازل شد رسول خدا به دنبال على و فاطمه و حسنین فرستاد.
30) در سیره حلبى، ج 3، ص 236 آمده است كه عمر گوید از رسول‌خدا پرسیدم اگر شما ملاعنه مى‌گردید دست چه كسى را مى‌گرفتید؟ آن حضرت فرمود دست على و فاطمه و حسن و حسین و عائشه وحفصه را مى‌گرفتم. سپس حلبى اضافه مى‌كند كه زیادت «عائشه و حفصه» در این روایت شاهدش آن بخش از آیه است كه مى‌فرماید: «و نساءنا و نساءكم». و خطاى حلبى در این استشهاد واضح است چون اگر «نساءنا» به معناى همسران رسول‌خدا باشد پس چرا فاطمه همراه رسول‌خدا بود و اگر «نساءنا» بر دختر رسول‌خدا تطبیق كند پس چرا همسران رسول‌خدا حاضر شدند. و از خلال نكاتى كه در تفسیر آیه مباهله خواهیم گفت قرائن كذب این خبر واضح‌تر خواهد شد.
31) احمدى میانجى، على، مكاتیب الرسول، ج 2، ص 506؛ سبیتى، عبدالله، المباهله، ص 109؛ محمدرشید رضا، المنار، ذیل آیه مباهله به نقل از ابن‌عساكر؛ جلال الدین سیوطى، الدرر المنثور، ذیل آیه مباهله به نقل از ابن‌عساكر.
32) سبیتى، عبدالله، المباهله، ص .109
33) علامه طباطبائى، المیزان، ذیل آیه مباهله ص .243
34) محمدبن الطاهر ابن عاشور، التحریر والتنویر، ذیل آیه مباهله.
35) این مطلب از گزارش سیدبن طاووس در اقبال الاعمال، ص 512 استفاده مى‌شود كه سابقا نقل شد.
36) تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 452 ولى بلاذرى و ابن‌كثیر و ابن‌قیم جوزى و عبدالمنعم كاتب این صلحنامه را مغیرةبن شعبه دانسته‌اند. ابویوسف كاتب را عبدالله بن ابى‌بكر دانسته است. و نیز بلاذرى از یحیى بن آدم نقل مى‌كند كه مكتوبى از صلحنامه نزد اهل نجران دیدم كه زیر آن نوشته شده بود «كتب على‌بن ابى‌طالب». بیهقى در سنن كبرى و نیز یاقوت حموى در معجم‌البلدان آورده‌اند كه اهل نجران در دوران زمامدارى آن حضرت به نزد او آمدند و صلحنامه خود را آوردند و گفتند این خط شماست و به نقل دیگرى گفتند این خط شما و املاء رسول‌خدا است. آنگاه اشكهاى على ع به گونه‌اش جارى شد. سپس سربرداشت و گفت اى اهل نجران این آخرین چیزى بود كه در پیشگاه رسول‌خدا نگاشتم. احمدى میانجى، على، مكاتیب الرسول، ج 3، ص 169 و .170
37) شیخ مفید، الارشاد، ج 1، ص .226
38) ابن‌سعد، الطبقات الكبرى، ج 1، ص 288 و نیز نگاه كنید به تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 452؛ ابن‌شبه، تاریخ المدینة المنورة، ج 2، ص 585؛ ابوالفتوح رازى، تفسیر، ذیل آیه مباهله؛ حاجى نورى، مستدرك الوسایل، ج 11، ص 133؛ ابن‌كثیر، البدایة و النهایة، ج 5، ص 66؛ مرحوم استاد احمدى میانجى در مكاتیب الرسول اختلاف منابع در نقل متن این صلحنامه را به دقت بررسى كرده و لغات مشكل آن را توضیح داده است. ایشان علاوه بر منابع بالا از فتوح البلدان و الاموال لابى عبیدة و الاموال لابن زنجویه و الخراج لابى‌یوسف نیز ذكر به میان آورده است.
39) الارشاد، ج 1، ص .227

منبع:کتاب مباهله


درباره وبلاگ

زمین بر آسمان فخر می‏ فروخت که بر پشت او گام می ‏نهید و آسمان از دیدن آن همه شکوه و وقار، به وجد آمده بود. باد، عظمت ایمانتان را در گوش هزار سرو آزاد نجوا کرد و یک دشت شقایق، شیفته پاکی نگاهتان شد. (لَوْلاک لَما خَلَقتُ الْاَفْلاک).

امکانات وبلاگ

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره مباهله