تبلیغات
آزمون بندگی - سلام علیکم بما صبرتم
تاریخ : جمعه 17 شهریور 1391 | 10:44 ق.ظ | نویسنده : مستور
راستش از نگاه لطیف تر از بارانت و از چشمان آبی تر از آسمانت نمی خواهم بگویم از غزل خوانی سنگها و آشتی طوفان با دریا به هنگام آمدنت هم نمی خواهم بگویم .بگذار اینها را کسانی بگویند که طاقت بیشتری دارند کار دل من از بازی با کلمات و واژه ها گذشته است !!! اما نه انقدر که دیگر روز را با تو آغاز نکنم .

هر روز سلامت میکنم .. آخر نه آنقدر دوری که سلامت نکنم و نه آنقدر نزدیکت هستم که جواب سلامم را بشنوم و در مستی اش سر بر عرش سایم .هر روزم را با سلام بر تو آغاز میکنم تا در انتظار شنیدن جوابش انتظارم شیرین گردد .

شــنبـه : سلام علی هارون و موسی
یکشنبه : سلام علی یوم ولد
دو شنبه : سلام علی نوح فی العالمین
سه شنبه : سلام علی ابراهیم
چهار شنبه : سلام قولا من رب رحیم
پنجشنبه : سلام علی آل طه و یس
جمـــــــــعــــه : .........

همه را به بهانه سلام امروز گفتم !! مگر می شود بی وضو و اندیشه سلام گفت ؟این سلامها کلیدی بود برای فتح راههای بسته " خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت " دل افروز تو .

راستی با دلم چه کنم ؟ اصلا زبان به کدام سلام بچرخد تا مرحم زخم انتظار باشد ؟

از عمر من 1000 جمعه گذشته است و از غیبت تو بیش از 1000 سال !!!

غروب جمعه شده است و من سلام ندام به امید دیدنت !! من و دل منتظرت هستیم تا بیایی .


سلام علیکم بما صبرتم





طبقه بندی: دلگویه،