تبلیغات
آزمون بندگی - مباهله و فضیلت اهل البیت(ع)
تاریخ : شنبه 13 مرداد 1397 | 04:17 ب.ظ | نویسنده : مستور
1424 سال پیش در چنین روزی ماجرای رقم خورد و آیه ای نازل شد که گویای فضیلت بیکران اهل البیت سلام الله علیهم اجمعین می باشد.

مباهله در لغت
«مباهله» در اصل از ماده «بهل» (بر وزن اهل) بوده و به رها كردن و برداشتن قید و بند از چیزی گفته می شود[1].

مباهله در اصطلاح
مباهله در اصطلاح قرآن و روایات و غیر آن ها، به معنای ملاعنه (لعن و نفرین كردن دو طرف به یكدیگر) است؛ این گونه كه هرگاه دو گروه یا دو نفر درباره ی مساله ای مهم، مانند مسائل مهم مذهبی با هم گفتگو كرده و به نتیجه ای نرسند، در یك جا جمع می شوند و به عنوان «آخرین حربه»، به درگاه خداوند تضرع می كنند و از او می خواهند تا درغگو را رسوا و مجازات كند[2]. تناسب معنای اصطلاحی با معنای لغوی در این است كه در هر دو، رها كردن و واگذار كردن یكدیگر به حال خود، وجود دارد.

مباهله با مسیحیان نجران
(فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْكاذِبِینَ)[3]؛ هرگاه بعد از علم و دانشی كه به تو رسیده (باز) كسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آن ها بگو: بیایید! ما فرزندان خود را دعوت می كنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت می نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت می كنیم و شما هم از نفوس خود؛ آن گاه مباهله می كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم. بخش با صفای «نجران» با هفتاد دهكده ی تابع خود، در نقطه ی مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه ی مسیحی نشین حجاز بود كه به عللی از بت پرستی دست كشیده و به آیین مسیحیت گرویده بودند[4].

پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) هم زمان با مكاتبه ی با سران حكومت های جهان و مراكز مذهبی، نامه ای به اسقف نجران (ابو حارثه بن علقمه) نوشت و در آن نامه از ساكنان نجران خواست كه یا اسلام را بپذیرند و یا به حكومت اسلامی جزیه (مالیات) بپردازند (كه در برابر این مبلغ جزئی، از جان و مال آنان دفاع شود) و در غیر این صورت، به آنان اعلام خطر می شود. نامه توسط نمایندگان پیامبر(صلی الله علیه وآله) به دست اسقف رسید. وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم گرفتن، شورایی مركب از شخصیت های بارز مذهبی و غیر مذهبی تشكیل داد. شورا نظر داد كه گروهی به نمایندگی نجران به مدینه بروند، تا از نزدیك با محمد(صلی الله علیه وآله) تماس گرفته، و سخنان او را بررسی كنند.

شصت تن از زبده ترین و داناترین مردم نجران انتخاب شدند كه در رأس آن ها سه پیشوای مذهبی قرار داشت:

1. «ابو حارثه بن علقمه»، اسقف اعظم نجران كه نماینده ی رسمی كلیساهای روم در حجاز بود؛

2. «عبدالمسیح»، رئیس هیئت نمایندگی كه به عقل و تدبیر و كاردانی شهرت داشت؛

3. «ایهم» كه فردی كهنسال و مورد احترام مردم نجران بود.

هیئت نمایندگان در مسجد مدینه با پیامبر اسلام گفتگو كردند. حضرت آنان را به آیین اسلام و پرستش خدای یگانه و دست كشیدن از عقاید باطل (مانند اعتقاد به فرزند داشتن خداوند) دعوت كرد. یك نفر از نمایندگان گفت: عیسی فرزند خدا است؛ زیرا مادر او مریم، بدون آن كه با كسی ازدواج كند، او را به دنیا آورد؛ پس باید او را نیز خدای جهان دانست. پیامبر اكرم (ص) با تلاوت آیه ای از قرآن آنان را چنین پاسخ دادند: «وضع حضرت عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است كه او را با قدرت بی پایان خود، بدون آن كه دارای پدر و مادری باشد، از خاك آفرید»؛ اگر نداشتن پدر دلیل بر این باشد كه عیسی فرزند خدا است، پس حضرت آدم برای این انتساب شایسته تر است؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر. گفتگو ادامه یافت و پس از اصرار دو طرف بر حقانیت عقاید خود، تصمیم گرفته شد كه مساله از راه مباهله خاتمه یابد، از این رو قرار شد كه فردای آن روز، همگی خارج از شهر مدینه، در دامنه ی صحرا برای مباهله آماده شوند.

روز بیست و پنجم ماه ذی الحجة سال دهم هجرت بود. سران نمایندگان نجران پیش از آن كه با پیامبر روبه رو شوند، به یكدیگر گفتند: هرگاه دیدید كه «محمد» افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد، معلوم می شود كه در ادعای خود صادق نبوده و اطمینانی به نبوت خود ندارد، ولی اگر دیدید كه با فرزندان و عزیزان خود به مباهله آمده، معلوم می شود كه او راستگو و پیامبر خدا است؛ زیرا آن قدر به خود ایمان دارد و احساس امنیت می كند كه عزیزان خود را آورده است.هنوز نمایندگان نجران در این گفتگو بودند كه ناگهان چهره ی نورانی پیامبر(صلی الله علیه وآله) نمایان شد. او فرزندش حسین(علیه السلام)را در آغوش دارد و دست حسن(علیه السلام) را در دست؛ علی(علیه السلام) پیش رو، و حضرت زهرا(علیها السلام) پشت سر آن جناب حركت می كنند[5].

پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) پیش از ورود به میدان مباهله به همراهان خود فرمود: «من هرگاه دعا كردم، شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه كنید.» نمایندگان نجران، با حالت بهت و وحشت به یكدیگر نگاه می كردند؛ شكوه و جلال معنوی و الهی این پنج تن، همه را بر جای خود میخ كوب كرده بود. اسقف نجران گفت: «من چهره هایی می بینم كه هرگاه دست به دعا بلند كنند و از درگاه خداوند بخواهند كه بزرگ ترین كوه ها را از جای بركند، به سرعت كنده خواهد شد. هرگز درست نیست كه ما با این چهره های نورانی و با فضیلت مباهله كنیم؛ چرا كه عذاب الهی همه ی ما را نابود می كند و چه بسا دامنه ی عذاب گسترش یابد و همه ی مسیحیان جهان را فرا گیرد و در روی زمین یك مسیحی باقی نماند.»

انصراف مسیحیان از مباهله
نمایندگان نجران با دیدن این وضع، بی درنگ وارد شُور شدند و به اتفاق آرا تصویب كردند كه هرگز وارد مباهله نشوند و هر سال مبلغی را به عنوان «جزیه» به حكومت اسلامی بپردازند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز درخواست آنان را پذیرفت و قرار گذاشتند كه مردم نجران نیز از مزایای حكومت اسلامی برخوردار گردند؛ در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: «عذاب سایه ی شوم خود را بر سر نمایندگان نجران گسترده بود و اگر از در مباهله وارد می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده و با آتشی كه در بیابان بر افروخته می شد، می سوختند و دامنه ی عذاب به سرزمین نجران هم كشیده می شد[6]

فضیلت اهل بیت(علیهم السلام) در داستان مباهله
مفسران و محدثان شیعه و سنی تصریح كرده اند كه پیامبر گرامی اسلام تنها كسانی را كه همراه خود برای مباهله برد: فرزندانش، حسن و حسین(علیهما السلام)(ابناءنا) و دخترش فاطمه(علیها السلام) (نساءنا) و از میان مردان تنها علی بن ابی طالب(علیه السلام)(انفسنا) بودند.

شهید قاضی نور الله شوشتری، در كتاب شریف «احقاق الحق»، اتفاق نظر مفسران را د راین باره بیان می كند؛ سپس آیة الله مرعشی نجفی (ره) در پاورقی این كتاب، از حدود شصت نفر از بزرگان عامه نقل می كند كه معتقدند آیه ی مباهله در شأن و منزلت اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) نازل شده است؛ برای مثال مسلم بن حجاج در صحیح خود ـ كه دومین صحیح از صحاح ششگانه عامه است ـ می نویسد: «معاویه به سعد وقاص گفت: چرا علی را دشنام نمی گوئی؟ پاسخ گفت: به دلیل سه ویژگی كه علی داشت و من آرزو می كنم كه یكی از آن ها را دارا بودم...؛ (یكی از آن ها این بود كه (چون آیه ی مباهله نازل شد، پیامبر تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی دعوت كرد؛ وقتی همگی جمع شدند، فرمود: اللهم هؤلاء اهلی؛ خداوندا ایشان اهل بیت من هستند.[7]»

داستان مباهله گواه بزرگی بر فضیلت و برتری این خانواده است. پیامبر(صلی الله علیه وآله) از میان تمام صحابه و یاران خود، تنها این چند نفر را شایسته و مصداق آیه دانست و در كنار خود به میدان مباهله آورد.

عمومیت استفاده از مباهله
شكی نیست كه آیه مباهله خطاب به پیامبر اسلام بوده و متضمن دستور كلی به مسلمانان برای انجام این عمل نمی باشد، ولی در آیات و روایات، منعی از انجام این عمل توسط مسلمانان وارد نشده است، بلكه از روایات عمومیت این حكم استفاده می شود؛ برای مثال از امام صادق (ع) روایت شده است كه اگر مخالفان مذهبی سخنان و استدلال های شما را نپذیرفتند، آن ها را به مباهله دعوت كنید.

راوی می گوید: پرسیدم: چگونه مباهله كنم؟ امام (ع) فرمود: خود را سه روز اصلاح اخلاقی كن...؛ روزه بگیر و غسل كن، و با كسی كه می خواهی مباهله كنی به صحرا برو؛ سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفكن و از خودت آغاز كن و بگو: «خداوندا! تو پروردگار آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه ای و از اسرار نهان آگاه هستی، و رحمن و رحیمی، اگر من حقی را انكار و باطلی را ادعا می كنم، بلایی از آسمان بر من بفرست، و اگر این شخص حق را انكار كرده و ادعای باطلی می كند، بلایی از آسمان بر او بفرست؛ سپس فرمود: چیزی نخواهد گذشت كه نتیجه این دعا آشكار خواهد شد. به خدا سوگند! هیچ كسی را نیافتم كه حاضر شود این گونه با من مباهله كند.[8]»

پی نوشت ها:
[1]. ر. ك: فرهنگ جامع عربی، فارسی، ماده «بهل»؛ فرهنگ دانشگاهی، ترجمه المنجد الابجدی، ماده ی «بهل».
[2]. ر. ك: تفسیر نمونه، ج2، ص438.
[3]. آل عمران، 61.
[4]. یاقوت حموی در معجم البلدان، ج5، ص267ـ266، علل گرایش آنان را به آیین مسیح بیان كرده است.
[5]. در برخی نقلها آمده است كه پیامبر دست حسن و حسین را گرفته بود و فاطمه به دنبال پیامبر و علی(علیه السلام) پشت سر وی حركت می كرد. ر.ك: منشور جاوید،، ج7، ص101.
[6]. بحار الانوار، ج21، ص285 به بعد.
[7]. صحیح مسلم، ج7، ص120.
[8]. اصول كافی، ج2، ص482.



طبقه بندی: مباهله،
برچسب ها: اهل بیت، مباهله، لعن، مسیحیان، فضیلت، اسلام،