تبلیغات
آزمون بندگی - تلاش برای تحریف حدیث مباهله
تاریخ : پنجشنبه 18 مرداد 1397 | 09:51 ق.ظ | نویسنده : مستور
از برترى هاى اهل بیت علیهم السلام
از فضایل و برترى هاى اهل بیت علیهم السلام حدیث مباهله است. خداوند متعال مى فرماید:( فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبینَ(1)

هر گاه پس از علمى كه ( پیرامون حضرت عیسى) به تو رسیده است، به كسانى كه با تو به محاجّه و ستیر برخیزند بگو: بیایید ما فرزندان خود و شما فرزندان خود، ما زنان خود و شما زنان خود و ما جان خود و شما نیز جان خود را فرا خوانیم. آن گاه مباهله نماییم و لعنت خدا را براى دروغ گویان قرار دهیم. پس از نزول این آیه، رسول خدا صلى اللّه علیه وآله به همراه على، فاطمه و حسنین علیهم السلام براى مباهله در وعده گاه حضور یافتند.

حدیث مباهله پیامبر خدا به همراه اهل بیت
بسیارى از دانشمندان اهل تسنّن این حدیث زیبا را نقل كرده اند. جلال الدین سیوطى در تفسیر الدر المنثور این گونه مى نویسد: ابن ابى شِیبه، سعید بن منصور، عبد بن حمید، ابن جریر و ابونعیم نقل كرده اند كه شَعْبى مى گوید: اعتقاد مسیحیان نجران درباره حضرت عیسى علیه السلام، از گفته دیگر مسیحیان مبالغه آمیزتر بود. آنان همواره با پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله درباره او مجادله مى كردند و از این رو خداوند این آیات را در سوره آل عمران نازل فرمود: ( إِنَّ مَثَلَ عیسى عِنْدَ اللّهِ... فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبینَ).

پس از این رسول خدا صلى اللّه علیه وآله آن ها را به مباهله و ملاعنه فرا خواند. آنان بر این كار فرداى آن روز را وعده كردند. بامداد فردا پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله به همراه على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام به سوى وعده گاه رهسپار شدند.

پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله فرمود:

لقد أتانی البشیر بهلكة أهل نجران حتّى الطیر على الشجر لو تمّوا على الملاعنة؛(2)

بشارت دهنده اى نزد من آمد و اعلام كرد: اگر نجرانیان به ملاعنه مبادرت مى كردند، همه آنان حتّى پرندگان روى درختان نابود مى شدند.

سیوطى در ادامه مى نویسد: مسلم، تِرمذى، ابن منذر، حاكم نیشابورى و بیهقى ـ در السنن الكبرى ـ نقل كرده اند كه سعد بن ابى وَقّاص مى گوید:هنگامى كه آیه: ( قُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ) نازل شد، پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و فرمود:

اللهمّ هؤلاء أهلی؛(3)

بارالها! اینان خاندان من هستند.

وى در ادامه مى نویسد: در این باره حاكم نیشابورى حدیثى نقل كرده و آن را صحیح دانسته است. ابونعیم اصفهانى در دلائل النبوه هم چنین ابن مردویه نقل كرده اند كه جابر مى گوید:عاقب و سید از بزرگان مسیحى نزد پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله آمدند... رسول خدا صلى اللّه علیه وآله بامدادان در حالى كه دست على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را گرفته بود به وعدگاه روانه شد. آن گاه كسى را در پى عاقب و سید فرستاد؛ ولى آن ها از حضور در این محفل خوددارى كرده و در مقابل ایشان تسلیم شدند. پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله فرمود:

والّذی بعثنی بالحقّ لو فعلا لأمطر الوادی علیهما ناراً؛

سوگند به كسى كه مرا به حقّ به پیامبرى مبعوث كرد! اگر این كار را انجام مى دادند، این سرزمین بر آن دو آتش مى بارید.

جابر در ادامه مى گوید: این آیه درباره اهل بیت علیهم السلام نازل شد كه: ( تعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ...).

جابر مى گوید: منظور از ( أَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ)، رسول خدا صلى اللّه علیه وآله و على علیه السلام، منظور از ( أَبْناءَنا)، حسن و حسین علیهما السلام و منظور از ( نِساءَنا)، فاطمه علیها السلام هستند.(4)

جلال الدین سیوطى در ادامه مى نویسد: ابن جریر، از علباء بن احمر یشكرى این گونه نقل كرده است: وقتى این آیه نازل شد كه ( قُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ...)، رسول خدا صلى اللّه علیه وآله در پى على، فاطمه و دو پسر آنان، حسن و حسین علیهم السلام فرستاد و یهودیان را به مباهله و ملاعنه دعوت كرد. جوانى از یهود گفت: واى بر شما! آیا گذشته را به خاطر ندارید كه برادرانتان به بوزینه و خوك مسخ شدند! ملاعنه را رها كنید! آنان نیز از ملاعنه خوددارى كردند.(5)

راویان حدیث مباهله
عدّه اى از راویان مشهور، این حدیث را نقل كرده اند كه برخى از آنان عبارتند از:

1. ابوبكر بن ابى شِیبه؛
2. سعید بن منصور؛
3. عبد بن حمید؛
4. مسلم بن حجّاج؛
5. ابوعیسى تِرمذى؛
6. ابوعبداللّه حاكم نیشابورى؛
7. ابن منذر؛
8. محمّد بن جریر طبرى؛
9. ابوبكر بیهقى؛
10. ابونعیم اصفهانى؛
11. جلال الدین سیوطى.

احمد بن حنبل این حدیث را در مسند چنین نقل مى كند:قُتَیْبَة بن سعید، از حاتِم بن اسماعیل، از بُكَیر بن مسمار، از عامر بن سعد، از پدرش نقل مى كند كه مى گوید: رسول اكرم صلى اللّه علیه وآله در یكى از جنگ ها ( غزوه تبوك) على علیه السلام را جانشین خود قرار داد. على رضى اللّه عنه گفت: آیا مرا همراه زنان و كودكان باقى مى گذارى؟

پیامبر صلى اللّه علیه وآله فرمود: یا علی! أما ترضى أن تكون منّی بمنزلة هارون من موسى، إلاّ أنّه لا نبوّة بعدی؟

اى على! آیا راضى نیستى كه براى من، همانند هارون براى موسى باشى، جز این كه بعد از من پیامبرى نخواهد بود؟

هم چنین سعد مى گوید: از حضرتش شنیدم كه در جنگ خیبر مى فرمود:

لاُعطینّ الرایة رجلاً یحبّ اللّه ورسوله و یحبّه اللّه ورسوله؛

البتّه پرچم را به دست مردى خواهم سپرد كه خدا و رسولش را دوست مى دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست مى دارند.

همه ما گردن دراز كردیم تا ببینیم او چه كسى است. ناگاه حضرتش فرمود: على رضى اللّه عنه را برایم فرا خوانید.

على علیه السلام را آوردند، در حالى كه چشم درد داشت. پیامبر صلى اللّه علیه وآله از آب دهانش به چشم او مالید و پرچم را به دست آن حضرت داد و خداوند به دست او، فتح و پیروزى را نصیب مسلمانان كرد.

و آن گاه كه آیه: (نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ) نازل شد، رسول خدا صلى اللّه علیه وآله على، فاطمه، حسن و حسین رضوان اللّه علیهم اجمعین را فرا خواند و فرمود:

اللهمّ هؤلاء أهلی؛(6)

بارخدایا! اینان خاندان من هستند.

البتّه پوشیده نیست كه این همان حدیثى است كه مسلم آن را روایت كرده است و متن آن، در بخش یكم و در بررسى حدیث منزلت گذشت.

اكنون متن این حدیث را با متن حدیث گذشته مقایسه كنید تا تحریف و تصرّف در متن حدیثى را كه احمد بن حنبل نقل كرده است روشن شود.

گفتنى است كه مفسّران قرآن، حدیث مباهله را ذیل همین آیه مباركه ذكر كرده اند. براى آگاهى بیشتر مى توان به كتاب هاى تفسیر دانشمندانى هم چون: زمخشرى، فخر رازى، بیضاوى، خازن، جلالین، آلوسى و تفسیرهاى دیگر مراجعه نمود.

حدیث مباهله و تحریف واژگان آن
با توجه به آن چه پیش تر بیان شد، این فضیلت، از فضیلت هاى اختصاصى به اهل بیت علیهم السلام است؛ از این رو تعصّب ورزان پس از آگاهى از این موضوع، به ویژه این كه این حدیث بیان گر عصمت امیر مؤمنان على علیه السلام و امامت آن حضرت است، و این كه حسنین علیهما السلام پسران رسول خدا صلى اللّه علیه وآله هستند ـ آن سان كه فخر رازى و دیگران در تفسیر این آیه بدان تصریح كرده اند ـ بر آن شدند با جعل حدیثى به همین مضمون ولى براى دیگران، به مقابله با حدیث مباهله و مصادیق حقیقى آن ها پرداخته و این فضیلت را به غیر اهل بیت علیهم السلام نسبت دهند.

ابن عساكر در تاریخ مدینة دمشق، در شرح حال عثمان بن عفّان مى نویسد: ابو عبداللّه محمّد بن ابراهیم، از ابوالفضل بن كُریدى، از ابوالحسن عتیقى، از ابوالحسن دارقُطْنى، از ابوالحسین احمد بن قاج؛ و از محمّد بن جریر طبرى ـ به روش املاء(7) ـ از سعید بن عنبسه رازى، از هیثم بن عدىّ، نقل مى كند كه وى مى گوید: از جعفر بن محمّد شنیدم كه از پدرش نقل مى كرد كه آن بزرگوار در مورد این آیه كه مى فرماید: ( قُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ) فرمود: در این هنگام ابوبكر و فرزندانش، عمر و فرزندانش، عثمان و فرزندانش و على و فرزندانش نزد رسول خدا صلى اللّه علیه وآله آمدند[!!].(8)

جلال الدین سیوطى نیز در تفسیر این آیه، این حدیث ساختگى را از ابن عساكر نقل كرده است.(9)

دقّت ها و تأمّلاتى درباره سند این حدیث ساختگى
بدیهى است كه این حدیث، دروغى بیش نیست كه سند و متنش باطل است. ما به بررسى سند آن اكتفا كرده و از بین راویان این سند، فقط به بررسى دو راوى بسنده مى نماییم تا روشن شود كه چگونه این دو فرد دروغ گو به جعل این حدیث پرداخته اند.

1. سعید بن عنبسه رازى
رجال شناسان سعید بن عنبسه را بررسى كرده اند؛ ابن ابى حاتِم در مورد او مى گوید: پدرم از سعید بن عنبسه (ابوعثمان خزّاز رازى) حدیث شنیده؛ ولى از او روایت نكرده است و مى گفت: درباره وى باید تأمّل كرد.ابن ابى حاتِم ادامه مى دهد كه عبدالرحمان مى گوید: از على بن حسین بن جنید، از یحیى بن مَعین درباره سعید بن عنبسه رازى سؤال شد. وى گفت: او را نمى شناسم.

گفته شد: او از ابوعبیده حدّاد حدیث نقل مى نماید.

گفت: او بسیار دروغ گو است.

ابن ابى حاتِم مى افزاید كه عبدالرحمان مى گوید: از على بن حسین بن جنید شنیدم كه مى گفت: سعید بن عنبسه بسیار دروغ گو است. از پدرم نیز شنیدم كه همواره مى گفت: او راست نمى گوید.(10)

2. هیثم بن عَدى
همه رجال شناسان اهل تسنّن درباره هیثم بن عدى اتفاق نظر دارند كه بسیار دروغ گو بود.

ابن ابى حاتِم در این مورد مى نویسد: از یحیى بن مَعین درباره هیثم بن عَدى سؤال شد. وى در پاسخ گفت: هیثم از اهل كوفه است، مورد اعتماد نیست و بسیار دروغ گو است.وى مى گوید: از پدرم درباره او پرسیدم. گفت: هیثم متروك الحدیث است؛ ( یعنى علما، حدیث او را ترك كرده اند و بدان عمل نمى كنند).(11)

ابن حجر نیز از او نام برده و سخنان علما را درباره او این گونه نقل مى كند: بُخارى در مورد هیثم مى گوید: او مورد اعتماد نبود و همواره دروغ مى گفت.

یحیى بن مَعین، هیثم را این گونه توصیف مى كند: او مورد اعتماد نبود و دروغ مى گفت.

ابوداوود مى گوید: هیثم دروغگو بود.

نَسائى و دیگر دانشمندان درباره هیثم مى گویند: او متروك الحدیث است.

ابن مَدینى در مورد هیثم این گونه اظهار نظر مى كند: او را در هیچ موردى نمى پسندم.

ابوزُرعه نیز درباره هیثم مى گوید: وى در میان ما هیچ جایگاه و ارزشى نداشت.

عجلى با بیان صریح مى گوید: هیثم بسیار دروغ گو بود.

ساجى فراتر رفته و مى گوید: هیثم همواره دروغ مى گفت.

احمد بن حنبل مى گوید: هیثم همواره در نقل روایات خود تدلیس مى كرد.

حاكم نیشابورى و نقّاش نیز در مورد او این گونه اظهار نظر كرده اند: هیثم از افراد مورد اعتماد، احادیث منكر و ناشناخته اى نقل مى كرد.

محمود بن غیلان مى گوید: احمد بن حنبل، یحیى بن مَعین و ابو خیثمه او را معتبر نمى دانند.

علاوه بر آن برخى دیگر از عالمان هم چون: ابن سكن، ابن شاهین و ابن جارود وى را در زمره افراد ضعیف و غیر قابل اعتماد شمرده اند.

گروه دیگرى نیز این حدیث را به دلیل وجود هیثم در سند آن دروغ شمرده اند، كه از جمله مى توان به طَحاوى در مشكل الحدیث، بیهقى در السنن الكبرى، نقّاش و جوزجانى در كتاب هایى كه پیرامون حدیث هاى جعلى نگاشته اند و دیگر عالمان رجالى اشاره نمود.(12)

پی نوشت ها :
1- سوره آل عمران: آیه 61.
2- الدرّ المنثور: 2 / 69.
3- همان: 2 / 70.
4- الدرّ المنثور: 2 / 68.
5- الدر المنثور: 2 / 70. گفتنى است برخى از ناصبى ها و دشمنان اهل بیت علیهم السلام نام « على» را از برخى از متن هاى این حدیث حذف كرده اند.
6- مسند احمد: 1 / 301 و 302، مسند سعد بن أبی وقّاص، حدیث 1611.
7- املاء روشى در نقل حدیث است كه روایت گر روایت را به صورت املاء براى دیگران بیان مى كند و آنان نیز روایت را مى نویسند.
8- تاریخ مدینة دمشق: 41 / 115.
9- الدرّ المنثور: 2 / 70.
10- الجرح والتعدیل: 4 / 51.
11- الجرح والتعدیل: 9 / 106.
12- لسان المیزان: 6 / 275 و 276.
منبع مقاله :
میلانی، سیّدعلی؛ (1392)، احادیث واژگونه، قم: الحقایق، چاپ سوم



طبقه بندی: مباهله،
برچسب ها: حدیث، مباهله، راویان حدیث مباهله، على علیه السلام، اهل بیت،