تبلیغات
آزمون بندگی - دلــــــــــــــم هوای تو را کرده
تاریخ : یکشنبه 26 شهریور 1391 | 06:14 ب.ظ | نویسنده : مستور

 دلــــــــــــــم هوای تو را کرده

 دلم هوای با تو بودن

با تو خواندن

با تو شنیدن

 

نمیدانم برای صحبت با تو ،به کدامین سو بنگرم

از که بپرسم نشانی تو را

چه کسی میداند؟؟؟؟؟؟؟؟

 

به آسمان بنگرم ؟

یا به کوه؟

به چه؟

به آب؟

به چه بنگرم که تو ببینم

 

خدایا

خسته شده ام از همه دورویی ها

خسته از انتظار بی پایان

خسته از خود

خسته از راه های بیپایان

کی به مقصد خواهم رسید؟

کی میتوانم روبه رویت بنشینم وتو را نظاره کنم

خدایا کفر نمیگویم

تو دیدنی هستی

نمیدانم

اما مدتی است وقتی به تو فکر میکنم

اشک در چشمانم حلقه میزند

و بغض گلویم را می فشارد

 

شاید عاشق شده ام

شاید خود را گناه کار میبینم

و شاید

دیوانه بیش نیستم

 

چه دنیایی دارند دیوانگان

میگویند

می رقصند

و هیچ ترسی ندارند

دیوانه اند

 

کاش من هم لحظه ای دیوانه بودم

فریاد میزدم

میدویدم

می رقصیدم

و هیچ ترسی نداشتم

 

کاش

ساعتها زیر باران راه میرفتم و تو را ستایش میکردم

از سجاده ای که دیگران ریا میبینند خسته شده ام

خدایا

میشود روزی سجاده ام را بالای کوهی ببرم

و زیر باران تو

و دور از چشم نامهربانان ستایشت کنم

خدایا سخن بسیار است و من ناتوان گفتن

خدایا

بسیار دوستت دارم

دوستت دارم

 

یک عمر دستهایم را گرفته ای، رهایش نکن

محکمتر بگیر

و مرا فقط لحظه ای در آغوش بگیر تا آرام شوم

 

مهربانی

دوستت دارم




طبقه بندی: دلگویه،